تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شدن وبرگشتن بدنهاى آدميان مىباشد نه تمام جهان وجود ، پس منظور از اين عبارات چيست ؟ در پاسخ مىگويند ضمير مؤنث در عبارت ثم يعيدها ، چون مهمل است دو احتمال در آن متصور است پس همچنان كه مىتوانيم مرجع آن را تمام دنيا بگيريم مىتوانيم بعضي از دنيا را از آن اراده كنيم كه مقصود از آن بعضي ، بدن انسان است « 19 » وبنا بر اين اشكالى به وجود نمىآيد . يكى از شارحان نهج البلاغة مىگويد كه أهل سكوك وعرفان با اين كه معناى ظاهر سخن امام را چنان كه ما بيان داشتيم قبول دارند اما به ظاهر اكتفا نكرده وتاويلى عقلي براي اين بيان كرده‌اند ، آنها مىگويند ممكن است سخن امام ( ع ) از وانه يعود سبحانه . . . الأمور ، اشاره به حالت عارف باشد هنگامى كه به حق وأصل شده چنان كه همه چيز در نظرش از درجهء اعتبار افتاده ، در حقيقت فانى شده وتنها خدا را مشاهده مىكند ، همان طور كه تمام ممكنات قبل از وجود ذاتا استحقاق وجود نداشته در اين مرحله هم به اعتبار ذهن عارف معدوم صرف مىباشند ، ومعناى جملهء ثم يعيدها نيز چنين است كه وقتي عارف از حال وصال برگشت وبه ماديات وجسم وجان خود پرداخت آنها كه بىاعتبار ودر ذهن وى فانى به نظر مىرسيد هم اكنون اعتبار يافته ومثل قبل از حالت وصال وجود واعتبار مىيابند وهمهء اينها حكايت از قدرت تصرّف حق تعالى مىكند كه ذهنها را چنين استعدادي داده تا بتواند أشياء را چنان بىاعتبار بداند وپس از آن كه به پستى گراييد عوض خدا ماديات را چنين معتبر ومؤثر بداند . پس از شرح جملات اين خطبهء شريف هم اكنون متوجه مىشويم كه آنچه
هامش
( 19 ) چنان كه صاحب منهاج البراعه مرجع ضمير را بعض قرار داده است ، فالضمير عائد إلى الدنيا . . . وأريد به البعض على طريق الاستخدام ، ج 11 ، ص 125 ( مترجم )