( 41644 - 41564 )
امّا فرمايش امام : وليس فناء الدنيا . . . اختراعها ،
دفع شبههاى است كه در برخى أذهان پيدا شده كه مىگويند چگونه ممكن است اين جهان هستى روزى بكلى نيست ونابود شود ؟ حضرت مىفرمايد : براي حق تعالى كه نبوده را به وجود آورده واين همه اسرار حكمت وشگفتيهاى آفرينش را ايجاد فرموده محو كردن تمام آنها نه تنها دشوار نيست بلكه بسيار آسانتر مىباشد واين كه بعد مىفرمايد :
وكيف لو اجتمع . . . افنائها ، در اين عبارات با بيان شمّهاى از دقايق آفرينش مطلب بالا را كه توانايى كامل خداوند بر محو أساس هستى است تأكيد فرموده كه چگونه فانى كردن جهان بر خداوند سخت ودشوار باشد وحال آن كه هستى داد به موجوداتى كه كوچكترين وضعيفترينشان مانند مگس آن چنان اسرارآميز مىباشد كه بزرگترين قدرتهاى جهان از ايجاد آن ناتوان وخردمندترين انديشهها از درك وشناخت آن حيران وهم در انديشهء فانى ساختن آن ضعيف وعاجز مىباشند .
حال اگر اشكال شود كه چرا حضرت براي اثبات عجز وناتوانى قدرتهاى بشرى در مورد نابود كردن واز بين بردن به مگس مثل زدهاند با اين كه فانى ساختن آن ، امرى ممكن وآسان است ؟
پاسخ آن است كه انسان هر گاه خود را نگاه كند وبه قدرت خداوند بيانديشد اعتراف مىكند كه بر كوچكترين امرى توانايى ندارد مگر با اجازهء پروردگار ونيرويى كه أو به وى عنايت فرمايد ومىداند كه تنها با نيروى أو مىتواند كارى انجام دهد وحتى آثاري كه بر كارهاى أو متربّت مىشود از ناحيهء حق تعالى مىباشد بنا بر اين انسان خردمند با زبان حال ومقال نه تنها در ايجاد واعدام مگس بلكه براي امرى ضعيفتر از آن نيز به ناتوانى وعجز خويش اقرار واعتراف مىكند .
پاسخ ديگر از اين اشكال آن است كه خداوندى كه به انسان قدرت داده تا كارهايى انجام دهد ومىتواند از خود ضعيفتر را بيازارد در مقابل به اين مگس