اين دو صفت سزاوار وى نيست .
( 41312 - 41308 )
48 - يخبر لا بلسان ولهوات ،
ديگر از ويژگيهاى خداوند آن است كه بدون استفاده از زبان وزبان كوچك خبر مىدهد زيرا اين أمور از سببهاى مادّى موجودات زنده مىباشند وحق تعالى از آن مبّراست ، سلب در اين مورد نيز مثل صفت گذشته مطلق است واز باب عدم وملكه نيست . به دليل اين كه خبر معمولا أعم وأكثر از كلام است امام ( ع ) در اين مورد از سخن گفتن به جاى كلام تعبير به خبر فرموده است . عقيدهء دانشمندان اشعرى بر آن است كه أصل وريشهء كلام همان خبر است وامر ، نهى ، استفاهم تمنى ، ترجى وجز اينها ، همه از أنواع آن مىباشند « 10 » ، اما در تعريف حقيقت وماهيت كلام ميان متكلمان اختلاف است ، معتزليها مىگويند كلام تركيب يافته از حرف وصوت مىباشد وأكثر اشاعره معتقدند كه سخن حقيقي معنايى است بالاتر از سخن زبانى وقائم به نفس مىباشد وبه كلام نفساني تعبير مىشود واطلاق آن بر آنچه بر زبان رانده مىشود از باب مجاز است وبعضي بر عكس اطلاق آن را بر كلام زبانى حقيقت دانسته وبر كلام نفساني مجاز مىدانند وبرخى ديگر آن را مشترك ميان هر دو مىدانند بنا بر اين متكلم بودن خدا در نظر فرقهء معتزله به اين طريق است كه حق تعالى سخن را در أجسام ، حروف ، أصوات وجز اينها ايجاد مىفرمايد وبه عقيدهء اشعريها معنايى قائم به ذات است وصداها وحروفى كه محسوس وشنيدنى هستند علامت آن مىباشند در جملههاى آينده خود حضرت حقيقت كلام خدا را تشريح مىفرمايد :
( 41318 - 41313 )
49 - يسمع بلا خروق وأدوات ،
صفت ديگر شنوايى حق تعالى است كه همهء أصوات را مىشنود اما بدون استفاده از آلات مادي گوش وقسمتهاى
هامش
( 10 ) طبق اين عقيدهء اشاعره ، انشاء وجود ندارد واينها همه اجزاء خبرند همچنان كه اجزاء كلام مىباشند .