تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
آن است كه وى را اجزاء وابعاض نيست زيرا لازمهء آن پيدايش تجزيه وتركيب در ذات خدا خواهد بود كه محال وممتنع است . ( 41278 - 41271 )

44 - ولا يقال له حدّ ولا نهاية ،

حق تعالى را حدّ ونهايتى نيست زيرا اينها از عوارض اجسامند كه داراى وضع وحدّ وغيره مىباشند وشرح اين مطلب در گذشته روشن شد . ( 41284 - 41279 )

45 - ولا انقطاع ولا غاية ،

وجود أو را انقطاع وغايتى نيست ، زيرا هر دو از ويژگيهاى أمور زماني ومادي است كه وقتي به هدف وغايت خود رسد توقف كند واز فعاليت باز ماند اما خداوند كه واجب بالذات وغير مادي است محال است كه وجودش به آخر رسد وبا رسيدن به غايت خود منقطع شود واز اثر باز ماند . ( 41307 - 41285 )

46 - ولا انّ الأشياء تحويه فتقلّه أو تهويه

أو را مكاني در بر نگرفته وبر جايى قرار ندارد تا هر گاه آن مكان بلند شود أو نيز بالا رود وهر گاه پايين آيد أو نيز پايين آيد زيرا اين ، از لواحق جسميت است وبه همين معناست جملهء أو انّ شيئا يحمله فيميله أو يعدله : مركوبى أو را بر خود حمل نمىكند كه أو را درست نگه دارد يا كج كند در اعراب فعل بعد از فاء دو احتمال مىرود . الف : نصب با در تقدير گرفتن حرف أن واين اعراب مطابق نسخه سيد رضى همى باشد . ب : بعضي هم به دليل عطف ، آن را رفع داده‌اند . 47 - خداوند نه در أشياء داخل است ونه از آنها خارج مىباشد زيرا دخول وخروج از خواص جسم وماديات است وآن كه جسم وجسماني نيست هيچ كدام از اينها در أو تحقق ندارد ونفى اين دو صفت : خروج از أشياء ودخول در آنها از خداوند بطور اطلاق است نه به عنوان عدم وملكه « 9 » يعنى به هيچ طريق
هامش
( 9 ) براي توضيح اصطلاح عدم ملكه به پاورقى ص 160 مراجعه شود .