ذات بارى تعالى يكتاى از تمام جهات مىباشد ودليل عدم اتصاف به كيف واضافه را در آغاز خطبه توضيح داديم . اين كه چرا خداوند معروض أين ومكان قرار نمىگيرد به اين سبب است كه لازمهاش مكان داشتن ومحاط واقع شدن أو مىباشد در صورتي كه خداى را هيچ چيز در احاطهء خود نمىگيرد بنا بر اين مكان داشتن براي وى محال است . دليل اين كه معروض متى نيست ومتصف به زمان نمىشود آن است كه أو موجودى زماني نيست چنان كه بيان داشتيم پس محال است كه براي وجود حق تعالى زمان ووقت قائل شويم . علّت اين كه متصف به وضع نمىشود اين است كه بطور كلى وضع يا جهت داشتن از ويژگيهاى أمور مكاني است زيرا جسم است كه داراى شكل وهيأت ومحدود به حدود وجهات مىباشد اما خداوند كه جسم نيست پس داراى وضع وجهت نيز نخواهد بود .
خداوند معروض ملك هم واقع نمىشود زيرا جسم نيست وچيزى بر أو احاطه ندارد ، در صورتي كه ملك « 8 » از خواص جسمي است كه چيزى احاطه بر آن دارد وبا انتقالش منتقل مىشود ، وتمام اين أمور بر خداوند متعال محال وناروا مىباشد .
خداوند به صفت ان يفعل نيز اتّصاف نمىيابد واطلاق فعل به اين معنا در وى محال است زيرا باعث راه يافتن نقص در حق تعالى مىشود ونسبت دادن فعل به خدا فقط به معناى ابداع واختراع صحيح است نه غير آن وفعل اعمّ از ابداع مىباشد يعنى اين كه امرى به سبب وجود امر ديگرى به وجود آيد واقسام گوناگون دارد ويك حالت اين كه تنها طبيعت وذات فاعل فعل را به وجود آورد چنان كه وجود خورشيد باعث پيدايش نور وحرارت مىشود . حالت دوم آن كه فاعل به منظور كسب فايدهاى براي خود ، آن امر را به وجود آورد ، مثل عمل نجّار
هامش
( 8 ) اين عرض را جده هم مىگويند . ( مترجم )