چند برابر وزن خود را حمل كند ، وچنان كه از داستان سليمان پيامبر با مورچه استفاده مىشود ، وى مىتواند از دور با بقيّهء موران ارتباط برقرار سازد : « قالَتْ نَمْلَةٌ : يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها . . . » « 11 » گر چه اين گفتهء مورچه را حمل بر حقيقت نكردهاند ، اما معناى مجازى آن كه بقيه را آگاه كرده واز هيبت سليمان ولشكريانش آنان را بر حذر داشته ، امرى معتبر است ، از داستانهاى عجيب ديگر آن است كه شخصي مشغول ساختن آلات اصطرلاب بود ، حلقهاى را از ميان كوره آتش در آورد وروى زمين انداخت تا سرد شود بر حسب اتفاق بر روى مورچهاى كه بر روى زمين بود قرار گرفت وهر چه حيوان تلاش كرد كه خود را نجات دهد حرارت مانع أو مىشد ، به هر سو مىگريخت تا سرانجام نقطهاى را گرفت وهمان جا ماند تا جانش گرفته شد ولى پس از كاوش وتحقيق معلوم شد كه أو نقطهاى از ميان دايره را انتخاب كرده است كه محل دقيق مركز آن بوده وجاى قرار گرفتن پايهء مركزى پرگار مىباشد ، واين كار حكايت از دقّت احساس وى مىكند زيرا آن جا ، دورترين نقطه از خط آتشين محيط دايره است وحرارت آن كمتر حس مىشود واز كارهاى حيرتآور اين حيوان آن است كه هرگز متعرض جانورانى از قبيل سرگين غلتان وملخ وسوسك سياه نمىشود مگر در صورتي كه اينها از كار افتاده يا زخمى ويا دست ويا پايشان قطع شده باشد كه در اين موقع آنها را مورد حمله قرار داده واز پا درمىآورد وحتى اگر ماري هر چند از افعيهاى مصرى باشد كه ضربت خورده يا مجروح باشد از حملهء أو در أمان نيست وبه آن حمله مىبرد تا وى را بخورد
هامش
( 11 ) سوره نمل ( 27 ) قسمتى از آيههاى ( 17 و 18 ) يعنى : مورچهاى به ديگران گفت : اى مورچگان ، به خانههاى خود برويد كه سليمان ولشكريانش ناآگاهانه شما را پايمال نكنند ، پس حضرت سليمان از گفتهء أو خندهاش گرفت . . .