تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
( 53271 - 53261 )

ولربّ . . . مكذّب ،

در اين جمله بعضي چيزها را كه پى آمد غفلت انسان از مواعظ ونصايح دنياست بيان فرموده است كه يكى متهم كردن آن ، در خيرخواهيها ونصيحتهايش مىباشد وديگرى دروغ شمردن خبرهاى راست آن است يعنى به دگرگونيهاى گذشتهء دنيا كه موجب عبرت است ومكافاتهايى كه يقين به وقوع آن در آينده دارد ، بىاعتنا وبدون توجه است . اين جا جهت مبالغه واز باب مجاز مقدمه را ذكر ونتيجة را اراده فرموده است زيرا غايت ونتيجهء تهمت زدن وتكذيب كردن هر چيز بىاعتنايى به شخص متهم ودروغگو واعراض از آن مىباشد . ( 53293 - 53272 )

ولئن تعرّفتها . . . الشحيح بك ،

امام ( ع ) به دليل اين كه انسان را به راستگويى دنيا وخيرخواهيش متوجّه كند تا آن كه به نصايح آن گوش كند ووى را به گمراهى متهم نسازد ، با يك قضيهء شرطية آن را چنين بيان فرموده است : اگر حال دنيا وخيرخواهىها وگرفتاريهاى آن را درست بيانديشى از منزلها وخرابه‌هايى كه از ساكنانش خالى مانده واز امتهاى پيشين وقرنهاى گذشته بوده‌اند وتمام آنها پندهاى خير خواهانه وعبرتهاى صادقانه است دنيا را همانند دوستى مهربان وناصحى دلسوز خواهى يافت ، شباهت دنيا به دوستى مهربان از آن نظر است كه ياد آورندهء خوبى است وبه تو پند مىرساند واز آن عبرت مىگيرى چنان كه عمل هر خيرخواه مهربانى همين است . ( 53307 - 53294 )

ولنعم . . . محلّا ،

در اين عبارت دنيا را بطور مشروط ستوده ومىفرمايد اگر از دنيا چنان كه خواست خداست استفاده شود يعنى مورد توجه واعتنا شود اما نه چنان به آن دل خوش كرده كه وى را منزل وجايگاه ابدى قرار دهى ، جايگاهى نيكوست . نعم فعل مدح واسم « 7 » آن ، دار من لم يرض ومخصوص به
هامش
( 7 ) منظور از اسم ، بايد فاعل باشد چون نعم كه فعل مدح است فاعل دارد نه اسم وهمچنين در عبارات بعدى . ( مترجم )
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 148 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم