شد ، وبدنهاى نرم ولطيف فرو ريخت ، لباس كهنه واز هم پاشيده ، تن ما را پوشانده وتنگى خوابگاهها ما را سخت رنج مىدهد ، ووحشت وترس را به ارث بردهايم ، منزلهاى گور بر روى ما خراب شد واز اين رو زيبايى أجساد ما از بين رفت وچهرههاى شناخته شدهء ما ناشناخته شد ، ماندن ما در منزلهاى وحشتناك به درازا كشيد ، از رنج رهايى نيافتيم واز تنگى به فراخى نرسيديم ! اگر به عقل خود نگاه كنى وصورت آنها را به ذهن خود بياورى ويا پردهء ماديت كه ميان تو وآنها قرار دارد از جلو چشم تو برداشته شود وتوجه كنى كه گوشهاى آنان با جا گرفتن حشرات در آن ، بسته شده وديدههاى ايشان با سرمهء خاك ، كور شده وزبانهاى گوياى آنها در دهانشان لآل شده ودلهاى بيدار در سينههايشان از حركت بازمانده است وبه هر يك از اعضاى ايشان پوسيدگى تازهاى كه آن را زشت كرده ، راه يافته است ، وراههاى آسيب رسيدن به آن عضو را آسان ساخته ودر برابر آسيبها تسليماند ، نه دوستى دارند كه از آنان دفاع كند ونه دلى دارند كه جزع وبىتابى كند ( در اين هنگام ) دلهاى اندوهگين وچشمهاى پر از خاشاك خواهى ديد كه هرگز آن حالت زشت وكريهشان تغيير نمىيابد وغم واندوهشان بر طرف نمىشود ، اين زمين ، بسيارى از بدنهاى عزيز وارجمند وخوش رنگ ورو را از بين برده است كه در دنيا متنّعم به نعمت وپروردهء خوشگذرانى بوده ، در هنگام اندوه به شادى مىپرداخت ، وبه دليل بخل ورزيدن به خوشى زندگانى ودلبستگى به كارهاى بيهوده وبازيچهء دنيا ، هر گاه مصيبتى به أو رو مىآورد به أنواع سرگرمى پناه مىبرد ، از اين رو در حالي كه أو بر دنيا ودنيا بر أو مىخنديد ودر سايهء زندگانى خوش وغفلتآور مىآراييد ، ناگهان روزگار پاى أو را با خارهاى خود آزرد ، وقوايش را درهم شكست ، وبه دليل اين كه عوامل مرگ از نزديك به أو مىنگريست ، با اندوهى ناشناخته آميخته وبا رنجى پنهانى همراز شد ، در حالي كه به مدت زمان بهبوديش انس والفت كاملى داشت ، أو را ضعف وسستى بيماريها فرا گرفت ، پس ، شتاب زده به آنچه طبيبان أو را عادت داده بودند . از قبيل فرونشاندن گرمى به وسيلهء چيزهاى
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١١٠