( 1210 ) 210 - گفتار آن حضرت در ميدان جنگ جمل موقعى كه چشمش به بدنهاى كشتهء طلحه وعبد الرحمن بن عتاب بن أسيد افتاد ، فرمود :
لَقَدْ أَصْبَحَ ؟ أَبُو مُحَمَّدٍ ؟ بِهَذَا الْمَكَانِ غَرِيباً - أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ تَكُونَ ؟ قُرَيْشٌ ؟
قَتْلَى - تَحْتَ بُطُونِ الْكَوَاكِبِ - أَدْرَكْتُ وَتْرِي مِنْ ؟ بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ ؟ - وَأَفْلَتَتْنِي أَعْيَانُ ؟ بَنِي جُمَحَ ؟
لَقَدْ أَتْلَعُوا أَعْنَاقَهُمْ إِلَى أَمْرٍ - لَمْ يَكُونُوا أَهْلَهُ فَوُقِصُوا دُونَهُ ( 51894 - 51854 )
[ لغات ]
( عبد الرحمن ) : فرزند عتاب ، فرزند أسيد ، پسر أبى العاص بنى اميّه ، در جنگ جمل شركت داشت وهمان جا كشته شد ، نقل شده است كه در همان روز عقابي دست أو را برداشت ودر يمامه آن را يافتند وبا انگشترى كه در انگشت أو بود آن را شناختند ، أو را يعسوب قريش هم مىگفتند .
( أعيان ) : جمع عين است وبه معناى بزرگان قوم وافراد با اعتبار مىباشد .
( جمح ) : نام قبيلهاى است .
( اتلعوا ) : گردنهاى خود را كشيدند مانند كساني كه به طرف چيزى از بالا با دقت نگاه كنند .
( وقصوا ) : گردنهاى آنان شكست .
( أبو محمد ) : كينهء طلحه است .
[ ترجمه ]
« أبو محمد اين جا غريب مانده است ، به خدا سوگند دوست نداشتم كه اين چنين قريش را زير سينهء ستارگان كشته بينم ، انتقام خود را از فرزندان