أنت مضيت لأمرنا فيه جزيناك جزاء السّامع المطيع ، وإن أبيت فاعتزل عملنا وجندنا ، وخلّ بين شمر بن ذي الجوشن وبين العسكر ، فإنّا قد أمرناه بأمرنا ؛ والسّلام . « 1 »
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 414 - 415 - عنه : القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 236 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 437 - 438 ؛ مثله ابن عساكر ، مختصر ابن منظور ، 19 / 65
وإذا كتاب عبيد اللّه بن زياد قد أقبل على عمر « 2 » بن سعد يؤنّبه فيه ، ويقول له : يا ابن
هامش
( 1 ) - اما عبيد اللّه بدو نوشت : « نه ! وحرمت نيست ، تا دست در دست من نهد . »
حسين گفت : « به خدا هرگز چنين نخواهد شد . »
گويد : وچون عبيد اللّه نامه را بخواند ، گفت : « اين نامهء مردى است كه اندرزگوى أمير خويش است ومشفق قوم خويش . بله مىپذيرم . »
گويد : شمر بن ذي الجوشن برخاست وگفت : « اكنون كه به سرزمين تو فرود آمده وكنار تو است ، اين را از أو مىپذيرى ؟ به خدا اگر از ديار تو برود ودست در دستت ننهاده باشد ، قوت وعزت از آن وى باشد وضعف وناتوانى از آن تو . اين را مپذير كه مايهء ضعف است . بايد أو ويارانش به حكم تو تسليم شوند كه اگر عقوبت مىكنى ، اختيار عقوبت با تو باشد واگر مىبخشى ، به اختيار تو باشد . به خدا شنيدهام كه حسين وعمر سعد ميان دو اردوگاه مىنشينند وبيشتر شب سخن مىكنند . »
ابن زياد گفت : « چه خوب گفتى ، رأى تو درست است . »
حميد بن مسلم گويد : آنگاه عبيد اللّه بن زياد ، شمر بن ذي الجوشن را پيش خواند وگفت : « اين نامه را پيش عمر بن سعد ببر كه به حسين ويارانش بگويد به حكم من تسليم شوند ، اگر شدند ، آنها را به مسالمت پيش من بفرستد واگر نپذيرفتند ، با آنها بجنگد ، اگر جنگيد ، شنوا ومطيع أو باش واگر ابا كرد ، تو بجنگ كه سالار قومي وگردن أو را بزن وسرش را پيش من بفرست . »
أبو جناب كلبى گويد : آنگاه عبيد اللّه بن زياد نامهاى به عمر بن سعد نوشت به اين مضمون :
« اما بعد ، تو را سوى حسين نفرستادهام كه دست خط از أو بدارى يا وقت بگذرانى ، يا اميد سلامت وبقاء بدو بدهى يا بمانى وپيش من از أو وساطت كنى . بنگر اگر حسين ويارانش گردن نهادند وتسليم شدند ، آنها را به مسالمت سوى من فرست ، اگر دريغ كردند ، به آنها حمله بر وخونشان بريز واعضاشان را ببر كه استحقاق اين كار دارند . اگر حسين كشته شد ، أسب بر سينه وپشت وى بتاز كه ناسپاس است ومخالف وحق ناشناس وستمگر . مقصودم اين نيست كه اين كار از پس مرگ زيانى مىزند ، ولى قولي دادهام كه اگر أو را كشتم با وى چنين كنم ، اگر به دستور ما عمل كردى ، پاداش شنواى مطيع به تو مىدهيم ، واگر نكردى ، از عمل ما وسپاه ما كناره كن وشمر ذي الجوشن را با سپاه واگذار كه دستور خويش را به أو دادهايم ، والسلام . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2974 ، 3009 - 3010
( 2 ) - في النّسخ : عمرو .