تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
الحسين عليه السّلام : دعنا ويحك ننزل في هذه القرية ، أو هذه - يعني نينوى والغاضريّة - « 1 » أو هذه - يعني شفيّة « 2 » ؟ - « 1 » قال : واللّه « 3 » لا أستطيع ذلك ؛ هذا رجل قد بعث إليّ « 4 » عينا عليّ ( 12 * ) . « 5 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 84 - 85 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 380 ؛ البحراني ،
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ لم يرد في روضة الواعظين ومثير الأحزان ] . ( 2 ) - [ وفي الإرشاد ط مؤسّسة آل البيت : « شفنة » وفي الدّمعة السّاكبة : « شقينة » ] . ( 3 ) - [ في روضة الواعظين والدّمعة السّاكبة ومثير الأحزان : « لا واللّه » ] . ( 4 ) - [ لم يرد في مثير الأحزان ] . ( 5 ) - تا به نينوى - همان‌جا كه حسين عليه السّلام فرود آمد - رسيدند . در اين هنگام سواري كه بر اسبى نيكو سوار بود وسلاح جنگ به تن داشت وكمان بر دوش افكنده بود ، از سمت كوفه رسيد . پس همگى چشم به راه أو ايستادند . چون به آنان رسيد ، به حرّ بن يزيد وهمراهانش سلام كرد وبه حسين عليه السّلام ويارانش سلام نكرد ونامه‌اى از عبيد اللّه بن زياد به حرّ داد كه در آن نامه نوشته بود : « اما بعد ! چون نامهء من به تو رسيد وفرستادهء من نزد تو آمد ، كار را بر حسين سخت بگير وأو را در زمينى بىپناهگاه كه نه سبزى در آن‌جا باشد ونه آبى ، فرود آر ! پس همانا من فرستادهء خود را دستور داده‌ام ، همراه تو باشد واز تو جدا نشود تا خبر انجام دستور مرا برايم بياورد . والسّلام . » چون نامه را خواند ، حرّ به آن حضرت ويارانش گفت : « اين نامهء أمير عبيد اللّه است كه به من دستور داده ، همان‌جا كه نامه رسيد ( براي فرود آمدن ) ، به شما سخت بگيرم واين نيز فرستادهء أو است كه دستورش داده از من جدا نشود تا دستورش را دربارهء شما انجام دهم . » پس يزيد بن مهاجر كندى كه در ميان ياران حسين عليه السّلام بود ، به فرستادهء ابن زياد نگاه كرد وأو را شناخت . پس به أو گفت : « مادرت به عزايت بنشيند ! اين چه كار ناشايسته‌اى است كه به دنبال آن آمده‌اى ؟ » گفت : « پيروى از امام خود نموده وبه بيعت خود پايدارى كرده‌ام . » يزيد بن مهاجر به أو گفت : « بلكه خداى خود را نافرمانى كرده وپيشواى ( ناحق ) خود را دربارهء نابودى خودت پيروى كرده ، وننگ وآتش را براي خويشتن فرآهم كرده‌اى وبد امام وپيشوايى است امام تو . خداى تعالى فرمايد : « وگردانيديم ايشان را پيشوايانى كه مىخوانند به سوى آتش وروز قيامت يارى نمىشوند » ( سورهء قصص آيهء 41 ) وپيشواى تو از اين پيشوايان است . » وحرّ بن يزيد كار را سخت گرفت كه در همان مكاني كه نه آب بود ونه آبادي پياده شوند . حسين عليه السّلام فرمود : « واي به حال تو ! بگذار به اين ده - يعنى نينوى وغاضريه - يا آن ديگر - يعنى شفيه - فرود آييم ! » گفت : « به خدا نمىتوانم ؛ ( زيرا ) اين ( فرستاده ) مردى است كه براي ديده‌بانى نزد من آمده ( كه ببيند آيا من به دستور عبيد اللّه رفتار مىكنم يا نه ؟ ومن ناچارم در برابر چشم أو دستورش را انجام دهم ) . » رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 84 - 85