عنهم . فقال لهم الحسين : أخبروني خبر النّاس خلفكم . فقال له مجمّع بن عبيد اللّه العامريّ « 1 » وهو أحدهم : أمّا أشراف النّاس ، فقد أعظمت رشوتهم ، وملئت غرائرهم ، « 2 » فهم ألب واحد عليك ، وأمّا سائر النّاس بعدهم ، فإنّ قلوبهم تهوي إليك ، وسيوفهم غدا مشهورة عليك . « 3 »
وسألهم عن رسوله قيس بن مسهر ، فأخبره بقتله ، وما كان منه ، فترقرقت عيناه بالدّموع ، ولم يملك دمعته ، ثمّ قرأ :
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا .
اللّهمّ اجعل لنا ولهم الجنّة ، واجمع بيننا وبينهم في مستقرّ من رحمتك ، ورغائب مذخور ثوابك . « 4 »
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 281 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 192 ، 193
هامش
( 1 ) - [ نفس المهموم : « العائذيّ » ] .
( 2 ) - [ زاد في نفس المهموم : « يستمال ودّهم ويستخلص به نصيحتهم » ] .
( 3 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في نفس المهموم ] .
( 4 ) - تا به عذيب هجانات رسيدند . آن محل چراگاه اشتران برگزيده نعمان ( پادشاه عرب وهجانات جمع هجان شتر نجيب وبرگزيده است ) بود كه در آنجا مىچريدند . وآن محل به نام همان شترها معروف شده بود . ناگاه چهار تن شترسوار از كوفه رسيدند كه أسب جنيبت نافع بن هلال را با خود مىكشيدند وشهرت نافع كامل بوده . يك رهنما همراه داشتند كه طرماح بن عدي بود ( در تاريخ طبري اشعار أو هم نقل شده كهورد زبان ذاكرين وساير شيعيان است . )
آنها به حسين رسيدند . حر آمد وگفت : « اين چهار تن از كوفه آمدهاند ومن ناگزير آنها را بازداشت مىكنم ، يا به محل خود برگردانم . »
حسين گفت : « من با تمام قوهء خود از آنها دفاع خواهم كرد ؛ چنانكه از جان خود دفاع مىكنم ؛ زيرا آنها براي يارى من آمدهاند وبه منزلهء همراهان وياوران من محسوب مىشوند . اگر به همان قرارى كه من وتو مقرّر كردهايم ، باقي بمانى چه بهتر ؛ وگرنه من با تو نبرد خواهم كرد . »
حر از آزار آنها خوددارى كرد . حسين به آنها گفت : « به من أوضاع واخبار مردم را كه پشت سر شما هستند ، بدهيد . »
مجمع بن عبد اللّه عامري كه يكى از آنها ( چهار تن ) بود ، گفت : « اما اشراف وأعيان مردم كه رشوهء آنها فزون گشته وانبانها وجوالهاى آنها پر شده ( از مال وسيم وزر ) ، آنها همه ضد تو تجهيز شدهاند ؛ اما ساير مردم كه دل آنها با تو است ، ولى شمشيرهاى آنها فردا بر تو به كار خواهد رفت . »
حسين حال نمايندهء خود را كه قيس بن مسهر بود ، پرسيد . آنها خبر دادند كه أو كشته شده [ است ] وشرح قتل أو را دادند . أشك از چشم أو ( حسين ) جارى شد ونتوانست از گريه خوددارى كند . آنگاه اين -