تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 404 - 405 - عنه : المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 276 ؛ الهاشمي ، الحسين عليه السّلام في طريقه إلى الشّهادة ، / 110 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 399 - 400 ؛ مثله النّويري ، نهاية الإرب ، 20 / 420 - 421 وبلغ ذلك الحسين ، فاستعبر باكيا ، ثمّ قال : اللّهم اجعل لنا ولشيعتك منزلا كريما عندك ، واجمع بيننا وإيّاهم في مستقرّ رحمتك ، إنّك على كلّ شيء قدير . ابن أعثم ، الفتوح ، 5 / 147
هامش
- براي ما خواسته ، كشته شويم يا ظفر يابيم ، نيك باشد . » گويد : حرّ بن يزيد بيامد وگفت : « اين كسان كه از مردم كوفه‌اند ، جزو همراهان تو نبوده‌اند ومن آنها را پس مىفرستم يا مىدارم . » حسين گفت : « از آنها ، همانند خويش دفاع مىكنم . آنها ياران وپشتيبانان منند . تعهد كرده بودى متعرض من نشوى تا نامه‌اى از ابن زياد سوى تو آيد . » گفت : « بله ، اما با تو نيامده بودند . » گفت : « آنها ياران منند وهمانند كساني هستند كه همراه من بوده‌اند . اگر به قرارى كه ميان من وتو بوده [ است ] عمل نكنى ، با تو پيكار مىكنم . » گويد : حر دست از آنها بداشت . گويد : آن‌گاه حسين به آنها گفت : « با من از مردم پشت سرتان خبر گوييد . » مجمع بن عبد اللّه عايذى كه يكى از آن چهار آمده ، بود ، گفت : « بزرگان قوم را رشوه‌هاى كلان داده‌اند وجوالهايشان را پر كرده‌اند كه دوستيشان را جلب كنند وبه صف خويش برند وبر ضد تو متفقند . مردم ديگر دلهايشان به تو مايل است ؛ اما فردا شمشيرهايشان بر ضد تو كشيده مىشود . » گفت : « به من بگوييد آيا از پيكى كه سوى شما فرستادم ، خبر داريد ؟ » گفتند : « كي بود ؟ » گفت : « قيس بن مسهر صيداوى . » گفتند : « بله ! حصين بن نمير أو را گرفت وپيش ابن زياد فرستاد كه بدو دستور داد تو را لعنت كند وپدرت را لعنت كند . اما درود تو گفت ودرود پدرت گفت وابن زياد وپدرش را لعنت كرد وآنها را به يارى تو خواند واز آمدنت خبرشان داد وابن زياد بگفت تا وى را از بالاى قصر به زير انداختند . » گويد : أشك در چشم حسين آمد ونتوانست نگهدارد . آن‌گاه گفت : « بعضي از ايشان تعهد خويش را به‌سر برده ( وشهادت يافتند ) وبعضي از ايشان منتظرند وبه هيچ‌وجه تغييرى نيافته‌اند . خدايا ! بهشت را جايگاه ما وآنها كن وما وآنها را در قرار رحمت خويش وذخيره‌هاى خواستنى ثوابت ، فرآهم آر . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2995 - 2997