هامش
- را از دست دادهايد . هركه نقض عهد وخيانت كند ، نسبت به خود مىكند . خداوند هم ما را از شما بىنياز خواهد فرمود . »
خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 150 - 151
اين وقت ، أبو عبد اللّه قرطاس وقلم خواست وبدين منوال ديگرباره به مردم كوفه نامه نگاشت :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، من الحسين بن عليّ إلى سليمان بن صرد ، والمسيّب بن نجيّة ورفاعة بن شدّاد ، وعبد اللّه بن وال ، وجماعة المؤمنين . أمّا بعد ، فقد علمتم أنّ رسول اللّه قد قال في حياته : من رأى سلطانا جائرا ، مستحلّا لحرم اللّه ، ناكثا لعهد اللّه ، مخالفا لسنّة رسول اللّه ، يعمل في عباد اللّه بالإثم والعدوان ، ثمّ لم يتغيّر بقول ولا فعل كان حقيقا على اللّه أن يدخله مدخله . وقد علمتم أنّ هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشّيطان ، وتولّوا عن طاعة الرّحمان ، وأظهروا الفساد ، وعطّلوا الحدود ، واستأثروا بالفيء ، وأحلّوا حرام اللّه ، وحرّموا حلاله ، وأنّي أحقّ بهذا الأمر لقرابتي من رسول اللّه . وقد أتتني كتبكم ، وقد قدمت عليّ رسلكم ببيعتكم أنّكم لا تسلّموني ، ولا تخذلوني ، فإن وفيتم لي ببيعتكم فقد أصبتم حظّكم ورشدكم ، ونفسي مع أنفسكم ، وأهلي وولدي مع أهاليكم وأولادكم ، فلكم بي أسوة ، وإن لم تفعلوا ونقضتم عهودكم ، وخلعتم بيعتكم ، فلعمري ما هي منكم ينكر ، لقد فعلتموها بأبي وأخي ، وابن عمّي ، والمغرور من اغترّ بكم ، فحظّكم أخطأتم ، ونصيبكم ضيّعتم ، ومن نكث فإنّما ينكث على نفسه ، وسيغني اللّه عنكم والسّلام .
مىفرمايد : « اين نامهاى است از حسين بن علي عليهما السّلام به سوى سليمان بن صرد خزاعي ومسيب بن نجية ورفاعة بن شداد وعبد اللّه بن وال وجماعت مؤمنين . همانا شنيده باشيد كه رسول خدا در حيات خويش فرمود : « كسى كه ديدار كند سلطان ستمكارى را كه حرام خداى را حلال داند وعهد خداى را درهم شكند وسنت رسول خدا را مخالفت كند وبا بندگان خدا بر طريق مبارات ( 1 ) ومخاصمت رود وبر گفتار نكوهيده وكردار ناستوده استوار بپايد ، واجب مىكند كه خداوند أو را به منتهاى نيت زشت بازگشت دهد . همانا دانستهايد كه اين جماعت أطاعت شيطان را بر طاعت يزدان برگزيدهاند واظهار فساد را سرمايهء عدل واقتصاد ساختهاند واجراى حدود را از پس پشت انداختهاند وفيىء مسلمين را خاص خويش پنداشتهاند وحرام خداى را حلال وحلال را حرام داشتهاند ومن امروز امر خلافت را به حكم قرابت مصطفى از هركس سزاوارترم وشما به سوى من مكاتيب متواتر كرديد ورسولان از پس يكديگر فرستاديد وبيعت مرا بر ذمت نهاديد كه مرا دست بازنداريد ومخذول نگذاريد هماكنون اگر بر بيعت خويش استواريد ومتابعت مرا واجب مىشماريد ، رشد خويش بدانستيد وبا بخت بلند پيوستيد . اين وقت جان من از جان شما جداگانه نخواهد بود وأهل من از أهل شما بيگانه نخواهد زيست وشما بر شريعت من خواهيد رفت واگر شما رأى ديگرگون كنيد وعهد بشكنيد وحمل بيعت از گردن فرونهيد ، قسم به جان من كه از شما شگفت نباشد . چه با پدر من على وبرادر من حسن وپسر عم من مسلم جز اين نكرديد . فريفته كسى است كه به عهد وپيمان شما مغرور شود وآنكس كه نكوهيده كار كند ، آن نكوهش بر وى بازگردد وزود باشد كه خداوند مرا از شما بىنياز گرداند . والسّلام . »
پس نامه را درنورديد وقيس بن مسهر الصيداوي را داد .
مكشوف باد كه از يوم خروج از مكة تا ورود كربلا ، حسين عليه السّلام دو كرت مردم كوفه را مكتوب كرد . -