تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
بأمر يرزقني فيه العافية من أن أبتلى بشيء من أمرك . « 1 »
هامش
( 1 ) - حسين از اشراف ( محل ) رهسپار شد . چون ظهر شد ، يكى از ياران اذان گفت ( گويا مقصود قبل از وقت حقيقي اذان ، ولى در عبارت نيم‌روز آمده ومسلما اذان نماز نبود ، بلكه اذان خطر بوده ) . حسين پرسيد : « چه شد كه اذان گفتى ؟ » گفت : « نخل را ديدم . » دو مرد از بنى أسد گفتند : « در اين سرزمين نخل يافت نمىشود . يك نخل هم نيست . » حسين پرسيد : « پس أو چه ديد ؟ » آن دو مرد گفتند : « اين نيست مگر هجوم خيل است . » أو ( حسين ) گفت : « من هم‌چنين مىپندارم . » به آن دو مرد گفت : « آيا پناهى داريم كه بدان پناه ببريم كه پشت ما باشد وما رو به قوم كرده ، از يك جهت روبه‌رو شويم وبه يك جبهه آنها را استقبال كنيم ؟ » گفتند : « آرى ! آن‌جا ذو حسم است كه در كنار تو واقع شده وتو مىتوانى از طرف چپ به آن‌جا بروى ! اگر تو بر آن قوم سبقت جويى ، موافق خواسته تو خواهد بود . » أو هم متوجّه آن محل شد ؛ ولى خيل ( دشمن ) مبادرت كرده ، متوجّه آنها شدند . حسين هم شتاب كرد وبه كوه ( مذكور كه ذو حسم باشد ) پناه برد ودر پاى كوه رحل افكند . آن قوم رسيدند كه عدهء آنها هزار سوار زير لواى حر بن يزيد تميمي يربوعى كه فرماندهء آنها بود ، آنها روبه‌روى حسين صف كشيدند . در آن وقت ظهر شده بود . حسين به اتباع خود گفت : « به آنها آب دهيد واسبها را هم اندك‌اندك آب بدهيد ( سيراب نكنيد كه آب كم بوده ) . » آنها هم چنين كردند . أو هم حسين را نگهداشت تا وقت نماز رسيد . حسين به مؤذن خود دستور داد كه اذان بگويد . حسين هم به طرف آنها رفت . پس از حمد وثناى كردگار گفت : « ايّها النّاس ! من نزد خدا وشما معذور هستم . من به اين‌جا نيامدم ، مگر پس از رسيدن نامه‌هاى شما وآمدن نمايندگان شما كه زود نزد ما بيا كه ما امام وپيشوا نداريم . شايد خداوند به واسطهء تو ما را هدايت كند . اگر شما به من اطمينان دهيد كه عهد خود را حفظ كنيد ، من به شهر شما مىآيم واگر نكنيد وآمدن مرا ناگوار بدانيد ، من منصرف مىشوم وبه جاى أولى خود كه از آن آمدم ، برمىگردم . » آنها همه خاموش شدند . به مؤذن هم گفتند : « نماز را اعلام كن ( اقامهء نماز ) ! » أو هم اعلان نماز داد . حسين گفت : « آيا مىخواهى تو با اتباع خود نماز بخوانى ( كه تو پيشنماز باشى ) ؟ » حر گفت : « نه ! تو پيشنماز باش وما با تو ( پشت سر تو ) نماز خواهيم خواند . » حسين هم نماز خواند وآنها اقتدا كردند . پس از آن برگشت ( به خيمهء خود ) ، حر هم به جاى خود برگشت . بعد از آن ، حسين نماز عصر را به امامت آنها خواند وپس از آن رو به آنها كرد وپس از حمد وثناى خداوند گفت : « اما بعد اى مردم ! اگر از خدا بينديشيد وحق را بشناسيد كه به أهل حق بايد داده شود ، موجب خشنودى خدا خواهد بود وما خاندان پيغمبر به اين حق أولى وأحق مىباشيم كه اين كار به ما سپرده شود ، نه به مدعيان آن‌كه با شما به جور وستم وتعدّى رفتار مىكنند . اگر شما ما را نخواهيد واكراه -