مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 42 - 43
هامش
- عاقبت امر أو را بدانند وچون آن حضرت روز ترويه از مكة بيرون شد ، ايشان از عجلت ناچار بودند . لا جرم به تعجيل وتقريب براندند ، در موضع زرود ( 1 ) با جيش آن حضرت ملحق شدند ودر آن موضع مردى را نگريستند كه از كوفه همىآمد وچون حسين عليه السّلام را ديدار كرد ، از راه به يك سوى شد وحسين لختى بايستاد ؛ مگر خواست از وى سؤالي كند ؛ چون أو از راه بگشت ، حسين نيز درگذشت . عبد اللّه ومنذر به نزد أو شتافتند وأو را سلام دادند وجواب بستدند وگفتند : « كيستى واز كجايى ؟ »
گفت : « مردى از بنى أسد ونام من بكر است . »
گفتند : « ما نيز از بنى اسديم . اكنون بگوى مردم كوفه را چگونه ديدى ؟ »
گفت : « از كوفه بيرون نشدم تا گاهى كه مسلم بن عقيل وهانى بن عروة را كشته ديدم ونگريستم كه پاى ايشان را مأخوذ داشته ، در بازار كشانكشان مىبردند . »
پس عبد اللّه ومنذر از وى روى برتافتند وبه نزديك حسين عليه السّلام شتافتند ، هنگامى كه آن حضرت در منزل زباله فرود آمد - وعرض كردند كه : « در نزد ما خبري است ؛ اگر فرمايى آشكار گوييم ؛ واگرنه پوشيده به عرض رسانيم ؟ »
فرمود : « بيرون از اين جماعت سرى ومستورى نيست » ( 2 ) .
لاجرم به عرض رسانيدند كه : « از آن سوار كه از وى ارادهء سؤال فرمودى وناكرده سؤال درگذشتى ، ما أو را ديدار كرديم وخبر أهل كوفه را بپرسيديم . »
گفتند : « ما از كوفه بيرون نشديم تا كشتهء مسلم وهانى را بديديم . »
فقال الحسين : إنّا للّه وإنّا إليه راجعون .
آنگاه عبد اللّه ومنذر عرض كردند كه : « هماكنون خويش را وأهل بيت خويش را در تهلكه ( 3 ) مينداز واز همين مكان بسيچ ( 4 ) مراجعت بساز ؛ چه در كوفه تو را معاضدى ومساعدى نيست ؛ بلكه بيم مىرود كه به مناجزت تو آغازند وبه مبارزت تو پردازند . »
حسين عليه السّلام به جانب فرزندان مسلم نگران شد وفرمود : « مسلم را بكشتند . اكنون رأى چيست ؟ »
گفتند : « لا واللّه ، چند كه توانيم در طلب خون أو بكوشيم ؛ يا از آن شربت كه أو نوشيد ، بنوشيم . »
آن حضرت فرمود : « از پس ايشان تنآسايى در زندگانى نيست . »
عبد اللّه ومنذر دانستند كه حسين را فتورى در عزيمت باديد نشود ، حضرتش را وداع گفتند وبرفتند .
بعضي از أصحاب به عرض رسانيدند كه : « فداى تو شويم . كار تو از مسلم بن عقيل نيك جدا است ؛ چون تو به كوفه درآيى ، مردم در حضرت تو انجمن شوند ودر دفع دشمن يكجهت گردند . »
حسين أو را پاسخ نداد . چه خاتمت امر در خاطر أو حاضر بود .
( 1 ) . زرود ( بفتح أول وضم ثاني ) : موضعي است در راه مكة بعد از زمين رمل .
( 2 ) . آنچه در كتب عربى در اينجا نقل شده ، اين است : ( ما دون هؤلاء ستر ) وبهتر اين است كه اينگونه معنى شود : ( نزد اين جماعت سرى ومستورى نيست ) .
( 3 ) . تهلكه ( بتثليث اللّام ) : مردن ، از بين رفتن .
( 4 ) . بسيچ : قصد ، آهنگ .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 143 - 146