هامش
- كرد وديگرباره قبر رسول خداى را وداع گفت ومحمّد بن حنفيه بيامد وفراوان گريست .
فقال : واللّه يا أخي ! لا أقدر أقبض قائم سيفي ولا كعب رمحي ثمّ لا فرحت بعدك أبدا ، ثمّ ودّعه وقال :
أستودعك اللّه تعالى من شهيد مظلوم .
گفت : « اى برادر ! قسم با خداى كه نيروى گرفتن قبضهء شمشير ندارم وحمل كعب نيزه خود را نتوانم .
لا جرم از ملازمت ركاب تو دور افتادم . اكنون شهيد مظلومى را به خداى مىسپارم ومىروم . »
اين وقت هاشم مخزومى درآمد وعرض كرد : « اى مولاي من ! به كجا مىروى ؟ به من رسيد كه سفر عراق خواهى كرد . سخت بر تو مىترسم . به مملكتي مىروى كه عمّال آن بلاد فراعنه را مانند ، ومخزنهاى انباشته از مال دارند ومردم دنيا ، بنده دراهم ودينارند . چگونه بر تو أيمن باشم كه اين جماعت تو را نصرت خواهند كرد ؟ »
حسين عليه السّلام فرمود : « خداوند تو را جزاى خير دهاد . نصيحت كردى ، شفقت نمودى ، لكن من از سفر عراق ناگريزم . »
ابن عباس گفت : « اگر مىدانستم سخن مرا به كار مىبستى وتدبير مرا أطاعت مىفرمودى ، به قوت حشمت تو جماعتى عظيم فرآهم مىآوردم . »
حسين عليه السّلام أو را نيز دعاى خير گفت .
اين وقت أبو بكر بن حارث بن هشام بر حسين عليه السّلام درآمد وگفت : « يا ابن عم ! آن خويشاوندى كه مرا با تو است ، دست بازنمىدارد كه از نصيحت تو دست بازدارم . »
حسين عليه السّلام فرمود : « يا أبا بكر ! تو آن كس نيستى كه نصيحت را مغشوش كنى وبا من به تمويه سخن گويى . »
عرض كرد : « همانا على نخستين كس بود در اسلام وافزون بود از هركس مهابت ومآثر أو در اسلام وحضرتش مصدر آرزو وآرمان ومردمش پذيرنده فرمان بودند ؛ چنانكه در ركاب أو حاضر شدند وبا معاوية قتال دادند . با اين همه ، مردم كوفه دست از وى بازداشتند وآغاز مخالفت نمودند ودنيا را بر آخرت برگزيدند وهمواره أو را غمگين واندوهناك گذاشتند ؛ تا گاهى كه به رضوان خداوند پيوست . وبعد از پدرت على حاضر بودى كه با برادرت حسن چه صنعت كردند . اكنون تو همى خواهى كه به سوى دشمنان پدر وبرادرت سفر كنى وبه اتفاق ايشان با مردم شام رزم زنى . همانا أهل عراق در خصمي تو استوارترند واز يزيد ترسناكتر . دانى كه مردم عبيد دنيا باشند . چون آهنگ عراق كنى ، مردم را به بدل أموال واسعاف آمال بفريبند تا آنان كه تو را وعدهء معاضدت كردند ، تهميد معاندت كنند ، اكنون خويشتن را واپاى ! »
حسين فرمود :
جزاك اللّه خيرا يا ابن عمّ ! قد اجتهدت رأيك ومهما يقض اللّه يكن .
يعنى : خداوند تو را جزاى خير دهاد ! نيكو رأى زدى ؛ لكن آنچه خداوند بر آن حكم رانده [ است ] ، خواهد شد .
أبو بكر به نزد حارث بن عاص آمد واين شعر گفت : -