كردن آنها از اين جهان است ، پس از اين واژه بيع را براي معاوضه متاع قليل وفانى دنيا با متاع بسيار وباقي آخرت استعاره فرموده است وسپس يادآورى مىكند كه برادران صحابي أو كه در صفّين به شهادت رسيده وزندگى را از دست دادهاند زيانى نكردهاند وضرر مرگ از آنها منتفى است وبا ذكر اين كه دنيا محلّ تحمّل غصّهها ونوشيدن آب تيره ودرد آلود ورويدادهاى ناگوار ومشاهده نارواييها ومنكرات است بىميلى خود را به دنيا اظهار كرده است ودر اين هنگام كه عدم رغبت خود را به زندگى دنيا ابراز فرموده ، به سود بزرگى كه اينان با از كف دادن حيات دنيا عايدشان شده اشاره كرده واين عبارت از لقاى پروردگار ، ورسيدن به پاداشهايى است كه خداوند به اعمال شايسته آنها مىدهد ، ودر آمدن در سراى امن الهى يعنى بهشت است ، پس از بيم وهراسى كه از فتنههاى گمراهان وخدانشناسان داشتهاند .
( 39439 - 39431 ) پس از اين در باره آنانى كه راه حقّ را برگزيدند وبر اين طريقه در گذشتند ، وهمراه وهمگام آن حضرت بودند پرسش مىكند ، استفهام آن بزرگوار براي اظهار اندوه از فقدان آنها وابراز وحشت وتنهايى از جدايى آنان است ، ( 39441 - 39440 ) سپس در باره بزرگان آنان مىپرسد وعمّار بن ياسر را نام مىبرد ، فضل وبرترى عمّار در ميان أصحاب مشهور است ، پدر أو عرب قحطانى ، ومادرش كنيز أبى حذيفة بن مغيرة مخزومى بود ، أبى حذيفة سميّه را پس از تولّد عمّار آزاد كرد ، از اين رو عمّار با بنى مخزوم هم پيمان بود . هنگامى كه أو ومادرش به نام سميّه اسلام اختيار كردند بنى مخزوم آنان را به سبب ايمان به خدا مورد شكنجه قرار دادند ، ناگزير عمّار آنچه را از أو خواستند بر زبان جارى كند انجام داد امّا دل أو بر ايمان به خدا استوار بود لذا آية
« إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
« 8 » » در بارهاش نازل شد وپس از آن به سرزمين حبشه هجرت كرد ، أو به هر دو قبلهء اسلام نماز گزارده واز مهاجران
هامش
( 8 ) سوره نحل ( 16 ) آية ( 106 ) يعنى : . . . جز كسى كه مجبور شود ودلش برايمان ثابت واستوار باشد .