اجماع شرط ومعتبر است اين است كه أهل حلّ وعقد از امّت محمّد ( ص ) در يكى از أمور اتّفاق كنند « 3 » ، وأهل حلّ وعقد همان علما ودانشمندان امّتند ، واينها همگى در هنگام بيعت با آن حضرت اجتماع واتّفاق داشتهاند وهيچ كس از آنها وغير آنها از عوام مردم نمىتواند پس از انعقاد امامت از أطاعت سر باز زند ، همچنين كسى كه غايب بوده ودر اجماع حضور نداشته نمىتواند راهى غير از آنچه أهل حلّ وعقد بر آن اتّفاق كردهاند ، برگزيند .
اگر گفته شود أمير مؤمنان ( ع ) تنها به اجماع مردم بر بيعت خود استدلال كرده است واگر نص يا دليل ديگرى بر صحّت امامت أو وجود داشت استدلال به نصّ سزاوارتر بود واز اجماع سخن نمىفرمود .
پاسخ اين است كه استدلال آن حضرت به اجماع ، افاده نفى نصّ ويا اثبات آن را نمىكند ، بلكه جايز است ضمن احتجاج به اجماع ، نصّ هم موجود باشد ، وبه مناسبت سابقه عمل نسبت به خلفاى پيشين تنها به اجماع استدلال فرموده باشد ، وهم محتمل است كه خوددارى آن حضرت از استدلال به نصّ براي اين بوده كه مىدانسته است با وجود آن ، به ذكر ويادآورى نصّ التفات وتوجّهى نمىشود زيرا وقتي كه در ابتداى كار وهنگام رحلت رسول خدا ( ص ) به آن اعتنا نشده است پس از گذشت مدّتى طولانى از صدور آن ، ودگرگونى أوضاع ، در ذكر آن سودى متصوّر نيست .
( 36556 - 36525 ) 4 - بيان اين است كه جنگ با دو كس واجب است ، اوّل آن كسى كه پس
هامش
( 3 ) توجّه به اين نكته لازم است كه مطابق آنچه همه تاريخ نگاران نوشتهاند در اجتماع سقيفة بنى ساعده هيچ يك از بني هاشم مانند علي بن أبي طالب ( ع ) وعبّاس عمّ پيامبر أكرم ( ص ) وزبير وديگران وهمچنين دوستان آنها مانند سلمان وأبو ذر وعمّار وغيرهم حضور نداشته ومشغول تجهيز جسد مقدس پيامبر خدا ( ص ) بودهاند وبدون شركت آنها كه خاندان نبوّت وعمده رجال حلّ وعقد بودهاند ومخالفت طايفه أنصار ، اجماع متحقّق نشده است وبسيارى از دانشمندان أهل سنّت مانند امام فخر رازي تحقّق اجماع را در سقيفة انكار كردهاند ( مترجم )