تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
بزرگ است ، ومراد ذكر خطب وبيان چگونگى آن است ، وچون اين مقصود روشن است ، مضاف خطب كه ذكر است حذف شده است ، امام ( ع ) با بيان مصرع دوّم اشاره به أحوال وأوضاع تأسّف آورى فرموده كه موجب شده معاوية در برابر أو قرار گيرد ، وبا همه دورى وناشايستگى أو براي خلافت با آن بزرگوار به نزاع وپيكار پردازد ، تا آن جا كه نزد بسيارى از مردم نادان ، همطراز آن حضرت قرار گرفته است . ( 33789 - 33772 )

فرموده است : فلقد أضحكني ألدّهر بعد إبكائه .

اين سخن اشاره به محروميّت آن حضرت از خلافت در گذشته است ، وخنده آن حضرت پس از سپرى شدن آن واقعه ناشى از شگفتى أو از گردشهاى روزگار ووقوع اين أوضاع وأحوال است ، پس از اين فرموده است : تعجّبى نيست ، يعنى اين امر بزرگتر از اين است كه در برابر آن اظهار شگفتى شود ، ودر برابر عظمت واهميّت اين رويداد فرموده است اى واي حادثه‌اى است كه شگفتى را به آخر مىرساند ، واين حالت نفساني را به كلّى از ميان مىبرد آن چنان كه گويى أصلا شگفتى در عالم وجود ندارد ، واين سخن از باب اغراق ومبالغه است ، چنان كه ابن هانى گفته است :
قد سرت في الميدان يوم طرادهم * فعجبت حتّى كدت لا أتعجّب « 4 »
وهم ممكن است منظور آن حضرت كه فرموده است : ولا غزو واللّه اين باشد كه به خدا سوگند اگر انسان به حقيقت دنيا ودگرگونى أوضاع آن بنگرد هيچ تعجّبى نيست ، وآنچه پس از اين فرموده كه : فيا له ( يعنى اى واي از اين ) از سرگرفتن سخن در باره عظمت رويداد گذشته باشد ، گفتار آن حضرت كه اين اتّفاق كژيها را افزون مىكند روشن است ، زيرا هر كس از دين دورى گيرد به سبب وجود أو كژيها وانحرافها افزوده مىگردد .
هامش
( 4 ) يعنى : به ميدان رزم آنها رفته بودم در آن روز كه رانده ومنهزم شدند - پس در شگفت شدم تا آن جا كه ديگر نزديك است شگفتى نكنم .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 539 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم