بنو خذيله چون اين را شنيدند به خالد وهمراهانش يورش برده همه آنان را از شتران فرود آورده وآن شتران را با شتران أولى به يغما بردند ، امرء القيس در اين باره چكامهاى سروده كه بيت نخست آن اين است :
فدع عنك نهبا صيح في حجراته * ولكن حديث ما حديث الرّواحل
يعنى : داستان غارت شتران را كه در پيرامون آن فريادها برآورده شد رها كن ، وليكن داستانى كه شگفت انگيز ومبهم است داستان شتران سواري است .
نهب در اين جا به معناى چيزى است كه به غارت رفته باشد ، وحجرات به معناى أطراف است ، حديث دوّمى مبتدأ وحديث اوّل خبر آن است ، ما براي تنكير است واگر به اسم ملحق شود بر ابهام آن مىافزايد مانند عبارت : لأمر ما جدع قصير أنفه يعنى قصير براي امر مبهمى بيني خود را بريد ، در اين شعر هم معناى مصرع نخست كه گفته است ياد شتران به يغما رفته را كه معلوم است رها كن ، وليكن داستانى كه پيچيده است وروشن نيست داستان شتران سواري است ، يعنى حديثي مبهم است كه چگونگى آن دانسته نيست ، ابهام به يغما رفتن شتران سواري از اين لحاظ است كه گفته شده : خالد بوده كه شتران سواري امرء القيس را ربوده است واين امر از نظر شاعر مشتبه ومشكوك بوده است ، امّا امام ( ع ) آنچه در استشهاد خود آورده وبه آن تمثّل جسته مصرع نخست شعر است ، ومطابقت آن با واقعيّتى كه آن حضرت در گذشته با آن روبرو شده بود روشن است ، زيرا خلفاى پيشين هر چند استبداد ورزيدند وخلافت را به خود تخصيص دادند ليكن داستان آنها را همه مىدانند وبر كسى پوشيده نيست ، زيرا آنها به سابقه خود در اسلام وهجرت وموقعيّت خود در نزد رسول أكرم ( ص ) وبودن آنها از طايفه قريش تمسّك جسته واستدلال كرده بودند ، وامام ( ع ) در مصرع دوم خطاب مىكند كه ياد آنها وداستان به يغما رفتن خلافت را در گذشته رها كن ، واز آنچه هم اكنون در گير ودار اين حادثه معاوية بن أبي سفيان هستيم سخن گوى ، خطب كه در مصرع وهلمّ الخطب في ابن أبي سفيان به كار رفته به معناى رويداد