تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
گاهى به معناى هات ( بده ) آمده ودر اين جا به همين معناست وگاهى هم متعدّى مىشود مانند هلمّوا شهدائكم يعنى گواهان خود را بياوريد . ( لا غرو ) : هيچ شگفتى نيست . ( جدح ) : آميخته كردن وآلوده ساختن ( وبيىء ) : وبادار وواگير ( أود ) : كژى ( شرب ) : بهره‌اى از آب

[ ترجمه ]

در پاسخ يكى از يارانش كه پرسيده است چگونه شما را از اين مقام كه به آن سزاوارتريد بر كنار داشتند ايراد فرموده است : « اى برادر بنى اسدى ! تنگ ، مركبت سست است وجنبان ، ومهار آن را نابهنگام رها مىكنى « 1 » ، با اين همه حرمت خويشاوندى تو بر قرار ، وحقّ پرسش پا برجاست ، واكنون كه خواسته‌اى بدان : امّا اين كه در موضوع خلافت بر ما تسلّط يافتند ، در حالي كه ما در نسب از آنها برتر ، وپيوندمان با پيامبر خدا ( ص ) استوارتر است براي اين بود كه خلافت امرى مرغوب وبرگزيده بود ، گروهى نسبت به آن حرص ورزيدند ، وگروهى ديگر بخشش كرده از آن چشم پوشيدند ، وداور ميان ما وآنها خداوند است وبازگشت در روز رستاخيز به سوى اوست . ( در اين جا امام ( ع ) به شعر زير تمثّل جست ) :
ودع عنك نهبا صيح في حجراته * وهلمّ الخطب في ابن أبي سفيان « 2 »
همانا روزگار پس از آن كه مرا گريانيد به خنده در آورد ، به خدا سوگند آن شگفت نيست ، اى واي از اين امر عجيب كه شگفتى را به آخر مىرساند وبر كژى مىافزايد ، اين گروه كوشيدند نور خدا را كه در جايگاه خود مىدرخشيد خاموش كنند ، وراه جوشش چشمه إلهي را مسدود گردانند ، وميان من وخودشان آب را گل آلود وزهرآگين سازند ، اكنون اگر از ما وآنها
هامش
( 1 ) اين مرد در روزهاى نبرد صفّين به اين پرسش پرداخته بود . ( مترجم ) ( 2 ) يعنى حادثه غارتگرى را كه فريادها در پيرامون آن سر داده شد فروگذار - وبيا اين حادثه مهمّ راجع به پسر أبي سفيان را بشنو . مصرع نخست اين شعر از امرء القيس است . ( مترجم )