إِلَيْهَا - يَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ وَيَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ - لَا يُفَارِقُهَا حَتَّى تَشْتَدَّ أَرْكَانُهُ - وَيَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ - وَيَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَيْشِهِ وَمَصَالِحَ نَفْسِهِ - فَسُبْحَانَ الْبَارِئِ لِكُلِّ شَيْءٍ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ خَلَا مِنْ غَيْرِهِ ( 31596 - 31309 )
[ لغات ]
( خفّاش ) : مفرد وجمع آن خفافيش به معناى شبپره است واين از خفّش مشتق است كه به معناى ضعف بصر از أصل خلقت است .
( ردع ) : بازداشت ( سبحات إشراقها ) : شكوه تابش آن ( إسداف ) : مصدر أسدف اللّيل مىباشد يعنى شب تاريك شد .
( وضح النّهار ) : روشنى روز ( شظايا ) : تكّهها ( انحسرت ) : ناتوان شد .
( مساغ ) : راه ( بلج ) : مفرد آن بلجة ، نخستين سپيده صبح ، گاهى هم مصدر است ( إئتلاق ) : درخشش ( غسق الدّجنّة ) : تاريكى شب ( وجار الضبّ ) : لأنه سوسمار
[ ترجمه ]
« ستايش ويژه خداوندى است كه أوصاف از بيان كنه ذاتش درمانده ، وعظمتش خردها را باز داشته از اين كه بتوانند براي رسيدن به منتهاى قدرت وسلطنتش راهى بيابند .
اوست خداوند بحقّ وآشكار ، ثابتتر ونمايانتر است از هر چه چشمها مىبينند ، خردها نتوانستهاند أو را در حدّى محدود كنند تا شبيهي برايش بيابند ، وأوهام ناتوانند كه أو را اندازهگيرى وبر أو احاطه يابند تا مثالي براي أو انگارند ، آفريدگان را بىهيچ نمونه قبلي ، وبىمشورت مشاورى ، وبىكمك ياورى بيافريد وبا فرمان خود آفرينش آفريدگان را به انجام رسانيد ، وهمه به اطاعتش اعتراف كردند ، وبىهيچ ردّى فرمانش را پذيرفتند ، وبىچون وچرا تسليم شدند .
از لطايف صنعت وشگفتيهاى آفرينش أو رازهاى پيچيده وحكمتآميزى است كه در اين خفّاشان ( شبپرهها ) وجود دارد وبه ما نشان داده است . همينهايى كه روشنايى روز كه گشاينده چشم هر جاندارى است