تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
ديده آنها را فرو مىبندد ، وتاريكى شب كه چشم هر زنده‌اى را مىبندد چشم آنها را مىگشايد ، وچگونه چشمهايشان ناتوان است از اين كه از فروغ تابان خورشيد بهره‌گيرند ، ودر پرتو آن راههاى خود را بسپرند ، وبه واسطهء ظهور نور آفتاب به مقاصد خود برسند ، وچگونه خداوند به وسيله تابش أنوار خورشيد آنها را از حركت در أمواج روشنايى باز داشته ، واز رفتن در ميان اشعّهء رخشان آن در نهانگاههايشان پنهان ساخته است ، از اين رو به هنگام روز پلكهاى چشمان را روى هم فرو هشته وشب را براي خود چراغ روشنى قرار داده ، روزى خود را در آن ظلمت شب جستجو مىكنند ، تاريكى شب چشمان آنها را از ديدن باز نمىدارد ، وسختى ظلمت شب آنها را از رفتن مانع نمىگردد ، امّا همين كه خورشيد از رخسار خود پرده برگيرد وروشنى روز پديدار شود ، وأنوار آفتاب به درون لأنه سوسماران بتابد آنها پلكها را بر هم مىگذارند وبه آنچه در تاريكى شب به دست آورده‌اند بسنده مىكنند . پاك ومنزّه است خداوندى كه شب را براي خفّاش روز ، ووسيله كسب روزى قرار داده ، وروز را وقت سكون وآرامش ساخته است ، واز گوشتش بالهايى براي أو بيافريده كه به هنگام نياز به وسيله آنها پرواز كند ، بالهايى كه همچون لاله‌هاى گوش نه پردازند نه استخوان امّا رگها كه محلّ جريان خون است در آنها بخوبى ديده مىشود . آن را دو بال است نه چندان نازك كه بشكنند ونه چندان ضخيم كه سنگينى كنند ، در هنگام پرواز بچّه‌اش به أو چسبيده وبه أو پناه جسته است ، هر كجا مادر بنشيند أو نيز مىنشيند وهر موقع بپرواز در آيد با أو پرواز مىكند ، از مادرش جدا نمىشود تا زماني كه اعضايش قوّت گرفته وبالهايش براي پرواز آماده شده ، وراه به دست آوردن روزى وقيام به مصالح خود را فرا گرفته باشد . آرى منزّه است آفريننده‌اى كه همه اشيا را بيافريد بىآن كه نمونه‌اى از ديگرى پيش از آنها وجود داشته باشد . »

[ شرح ]

امام ( ع ) خداوند را از چند نظر ستايش فرموده است :