را به خران در رمه كه همديگر را گاز مىگيرند تشبيه كرده است ، وجه مشابهت ، ستيزهگرى وسلطهجويى آنهاست ونيز اشاره است به اين كه گروه مذكور قيد تكليف را رها كرده ، واز آنچه در آخرت براي آنها مقرّر شده بكلّى غافلند ، عبارت معقود الحبل را براي دولت اسلام ونظام مستحكم آن در گذشته استعاره آورده ، همچنين واژه حبل ( ريسمان ) را براي دين استعاره فرموده است ، اضطراب آن كناية از لرزش پايههاى دين به هنگام ظهور اين فتنه است ، معناى جمله عمى وجه الأمر عدم آگاهى به طريق مصلحت است ، واين كه چشمههاى حكمت در اين گير ودار خشك مىشود منظور ، حكمت عملي است كه مدار تعليمات شرع مىباشد ، واژه غيض ( فرو رفتن آب در زمين ) را براي از ميان رفتن حكمت ومحروميّت از فوايد آن استعاره آورده است ، واين كه ظلمت وتيرگى در اين حادثه به سخن مىآيد مراد صدور امر ونهى از جانب فتنهگران وآراء ونظريّات آنهاست كه خارج از حدود حقّ وعدالت مىباشد . واژه مسحل استعاره براي اذيّت وآزارى است كه از اين راه به عرب وبيابان نشينان وارد مىشود ، وجه مشابهت اين است كه همان گونه كه سوهان يا حلقه دهنه لجام ، آزار دهنده وجانخراش است ، رنج وآزارى كه از اين فتنه دامنگير عرب خواهد شد سخت وجانكاه خواهد بود ، ومانند دلاورى بيباك مركب خود را در ميان آنها مىراند ، وبا حلقه لگام أسب خويش وأمثال اينها ، آنان را كوبيده ولگد مال مىسازد . ونيز واژه كلكل ( محلّ بستن تنگ حيوان ، وجايى كه وقت خوابيدن به زمين مىرسد ) را براي آزارى كه از اين فتنه به صحرانشينان مىرسد استعاره آورده ، زيرا اين حادثه به شترى مىماند كه بر روى زانو بنشيند وآنچه را در زير أو قرار دارد خرد ونرم كند .
( 30413 - 30367 )
فرموده است : يضيع في غبارها الوحدان ويهلك في طريقها الرّكبان .
عبارت مذكور كناية از عظمت اين فتنه وگستردگى اين حادثه است ، وبه اين معناست كه هيچ كس تاب مقاومت در برابر آن را ندارد ، وسواره وپياده از آن رهايى نخواهند يافت ، واژه غبار براي حركت جزيى فتنهگران استعاره شده ودر