تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مسلمانان وجود دارد ، ويادآورى مردم به آنچه در اين باره مىدانند ، ( 26962 - 26902 )

فرموده است : وقد علمتم . . . تا آخر .

اينك اگر حاكم مسلمانان بخيل باشد ، پيداست كه مردم به سبب حرص زيادش به اموالى كه در دست رعيّت است از أو بيزارى جسته ودر نتيجة نظام أمور از هم گسيخته مىشود . اگر حاكم نادان باشد به سبب جهل أو به احكام وقوانين دين وناآگاهى در تدبير أمور ، دچار انحراف وگمراهى مىشود ، وضلالت أو باعث گمراهى همه كساني است كه از أو پيروى مىكنند ، واين درست خلاف مقصود شارع مىباشد . اگر حاكم مسلمانان ستمگر وجفاكار باشد ، ظلم وجور أو مايه نفرت وبيزارى مردم ، وبريدن آنان از وى مىشود ، واين خلاف وحدت وهمدلى مطلوبى است كه منظور نظر شارع است . اگر حاكم مسلمانان ترسو ، واز دگرگونيهاى روزگار در بيم وهراس باشد ، دسته‌اى را كه از آنها بيمناك است مورد توجّه وعنايت خود قرار مىدهد ، وبه غير آنها اعتنايى ندارد ، واين ستمى است كه با وجود آن ، جامعه سامان وانتظام نمىپذيرد . اگر حاكم مسلمانان در حكمرانى وداورى رشوه‌گير باشد ، در نتيجة بيدادگرى ، واز ميان بردن حقوق مردم وادامه راه تعدّى ، وعدم توجّه به موارد حقّه ، آن چنان مىشود كه اگر بخواهد در قضيّه‌اى داورى كند ، دفاع را آن قدر طولانى ، وحقّ را مبهم ودشوار مىگرداند ، تا با همه روشن بودن حقّانيّت ، هر دو طرف دعوا ناگزير از مصالحه شوند ، وغرض أو در اين كار ، مرعوب كردن صاحب حقّ است به اين كه در صورت عدم مصالحه ، حقّ أو بكلّى ضايع خواهد شد تا در نتيجة تن به سازش دهد ، وبه بخشي از حقّ خود قانع گردد ، وبا اين حال نيز از أو رشوه دريافت مىكند ، وبسا مىشود به اندازه‌اى كه از طرف غير ذيحقّ رشوه