زمين را با پاهاى خود بر مىانگيزند ، كناية از اين است كه أكثر آنها پابرهنهاند وپياده زمين را مىپيمايند ، وچون پا برهنگى مستلزم تماس پا با زمين وآنچه در روى زمين افتاده مانند چوب وجز آن است لذا آنها با پاهاى برهنه خود به جاى سمّ ستوران ، خاك زمين را بر مىانگيزانند ، امّا جهت مشابهت پاهاى آنها به پاى شتر مرغ اين است كه پاهاى آنها غالبا كوتاه وكف پاى آنها پهن وميان انگشتان آنان باز بوده چنان كه ميان طول وعرض آن تفاوتى نبوده است ، از اين رو پاهاى آنها تقريبا به پاى شتر مرغان شباهت داشته است ، پس از آن امام ( ع ) از نابودى أماكن بصره وخانههاى آراسته وپر نقش ونگار آنها خبر مىدهد ، وبراي خانههاى آنها واژه أجنحة ( بالها ) را استعاره فرموده است ، ومنظور از آن بالكنها يا كنگرههايى است كه از چوب وبوريا ساخته مىشده ، كه از سقف بأم بيرون بوده ، ومانند حفاظى براي ساختمان بلند وديوارها از اثرات باران بوده است واينها در شكل ووضع از هر چه بيشتر به بال پرندگان بزرگ مانند كركس شباهت داشته است ، همچنين واژه خرطوم پيلان را براي ناودانهايى استعاره فرموده ، كه آنها را از شاخه درخت خرما مانند خرطوم فيل مىساختهاند ، وروى آن قير ماليده مىشده است وطول آنها نزديك به پنج ذرع يا بيشتر مىرسيده ، كه نيز براي حفظ ديوارها از آسيب سرازير شدن آب ، از پشتبام به پايين آويزان مىشده ، وهر چه بيشتر به خرطوم فيل شباهت داشته است در باره اين كه فرموده است كسى بر كشته آنها نمىگريد واز أحوال آنها نمىپرسد ، برخى از شارحان گفتهاند مراد سرسختى ودليرى وشيفتگى آنها به جنگ بوده است زيرا به مرگ اعتنا نداشتند ، وبر فقدان افراد خود اندوهگين نمىشدند ، ولى آنچه به نظر من درستتر مىآيد اين است كه زنگيان داراى عشيره وطايفهاى نبودند وبسيارى از آنها مادر وخواهر يا قوم وخويشى نداشتند ، تا بر حسب معمول بر كشته آنها گريه وزارى كند ، واز ناپديد شدگان جستجو شود ، زيرا بيشتر اينها در بصره غريب وبىكس بودند ، از اين رو اگر كسى از آنها كشته مىشد گريه كنندهاى نداشت ،
و
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٥١