كار افتادن تن وخروج آن از حدّ انتفاع مىباشد ، از اين رو ادراكاتى كه روح براي حصول آنها نيازمند آلت ووسيله است ، پس از جدايى بدن از أو به حالت تعطيل در مىآيد تا اين كه در قبر ويا در قيامت دوباره به بدن بازگشت كند ، ليكن آنچه را روح بدون نياز به آلت ، درك وبراي خود حاصل مىكند ، همچنان با أو باقي است وبه سبب آنها متنعّم وشادمان ، ويا محزون واندوهگين خواهد بود ، بدون اين كه در بقاى علوم وادراكات كلّى ، نيازى به آلت ووسيله داشته باشد .
براي جدايى روح از بدن كه ما آن را مرگ مىناميم اين مثال را آورده وگفتهاند ، همچنان كه برخى از اعضاى بيمار بر اثر تباهى كه در مزاج روى مىدهد يا به سبب برخورد شديد روى اعصاب ، از كار مىافتد ، ومانع نفوذ وتأثير روح در آنها مىشود ، ودر نتيجة ، روح در بعضي از اعضاى بدن نافذ وجارى است ودر اعضايى كه از كار افتاده است جريان ندارد ، مرگ نيز عبارت از بىفايده شدن واز كار افتادن همگى اعضاى بدن است ، ونتيجهء جدا شدن روح از بدن جدا شدن انسان از اعضا وجوارح وداراييهاى دنيوي أو اعمّ از أهل وعيال ومال وفرزند وجز اينها مىباشد ، وفرقى نيست كه اين اشيا از انسان جدا شود يا انسان از آنها جدا گردد ، زيرا آنچه مايه درد واندوه است جدايى از اينهاست ، وجدايى گاهى ممكن است مثلا با به غارت رفتن أموال وأسير شدن فرزندانش دست دهد ، ويا اين كه به سبب جدا شدن خود أو از اينها ، اتّفاق افتد ، ودر حقيقت مرگ سلب انسان از داراييهاى أو ، وسوق دادن وى به جهان ديگر است ، پس اگر در دنيا أو را به چيزى دلبستگى بوده كه بدان انس مىگرفته وآرامش مىيافته است ، به اندازه اهميّتى كه بدان مىداده ، وتعلّق خاطري كه به آن داشته است در آخرت دچار حسرت واندوه مىشود ، ورنج جدايى آن بر بدبختى أو خواهد افزود ، زيرا آنچه موجب شده كه به تعلّقات دنيوي اهميّت دهد ، ضعف اعتقاد وى به وعدههايى بوده كه خداوند به نيكان وپرهيزگاران در آخرت داده است ، وعده به نعمتهايى كه نفيسترين متاع دنيا در برابر كمترين آنها ناچيز
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٥٩