اين دو موقع است ، واين خود كناية بر نفرت وانزجار از دنياست . وامام ( ع ) در تأييد اين گفتار ، به آية كريمه ( كما بدأنا . . . ) كه در خطبه ذكر شده استشهاد فرموده است . جمله قد ظعنوا عنها از نظر نحوى حال ومحلّا منصوب است ، همچنان كه حفاة وعراة بنا بر اين كه حالند منصوب مىباشند وعامل در آنها جمله فارقوهاست ، وحفاة وعراة كه حالند بعد از جمله فجاءوها در تقديرند ، امام وبرىّ « 6 » رحمة اللّه عليه گفته است : فراق انسانها از دنيا هنگامى است كه از آن آفريده شدند ، وآمدن آنها به دنيا زماني است كه به خاك سپرده شدند ، زيرا خداوند متعال فرموده است :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ
. . . « 7 » » به نظر مىآيد آنچه ايشان را به اين تأويل برانگيخته اين است كه اگر مراد از آمدن به دنيا تولّد در اين جهان باشد ، در اين صورت آمدن مشبّه ، وجدا شدن مشبّه به خواهد بود واين خلاف فرض است ، زيرا مقصود ، تشبيه زمان رفتن انسان ، به زمان تولّد اوست ، كه در اين صورت رفتن أو از دنيا مشبّه وآمدنش به اين جهان مشبّه به است ، ليكن بايد دانست كه اگر ميان دو چيز ، واقعا مشابهت وجود داشته باشد ، مىتوانيم يكى از آن دو را أصل ، وديگرى را فرع ، ويا ميان آن دو مساواة ، برقرار كنيم بىآن كه أصل وفرعى در نظر بگيريم ، بنا بر اين تشبيهى كه در جمله فجاءوها كما فارقوها مىباشد ، اگر بر وجه دوّم كه مساواة است حمل شود سزاوارتر است تا اين كه به چنين تأويل دور ودشوارى كه ذكر كرده است ، بپردازيم ، ضمنا توجّه شود كه حرف « من » در آية شريفه
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ . . . »
براي بيان جنس است ، وآية دلالت بر مفارقت وانفعال ندارد . وتوفيق از خداست .
هامش
( 6 ) امام أحمد بن محمّد وبرىّ ظاهرا نخستين كسى است كه تعليقاتى بر نهج البلاغة نوشته وبرخى از مشكلات آن را شرح كرده است ، تعليقات أو از مآخذ عمده بيهقى در نگارش شرح خود به نام « معارج نهج البلاغة » است ، بيهقى در سال 499 متولد ودر 565 وفات يافته است ، وبرى معاصر وى وكمي پيش از أو فوت كرده است . رجوع شود به الذريعة . جلد 14 ص 115 ( مترجم )
( 7 ) سوره غافر ( 40 ) آية ( 67 ) يعنى : اوست خداوندى كه شما را از خاك بيافريد . . .