است ، ليكن اگر ديده بصيرتش باز وداراى آن درجه از معرفت باشد كه جز با ياد خدا شادمان نشود ، وجز به أو انس نگيرد ، در آخرت بهرهء أو بزرگ وسعادت أو كامل خواهد بود ، زيرا أو هر چه را ميان خود ومعبودش بوده رها كرده ، ورشتهء علايقى را كه موجب غفلت واعراض أو مىشده بريده ، وبه حقّ واصل شده است ، در نتيجة سعادتى را كه تنها وصف آن را شنيده بود براي أو مكشوف مىشود ، بلكه مانند كسى كه از خواب بيدار گشته ، وصورتي از رؤياي خود را در پيش روى خود مىبيند برايش مشهود مىگردد ، كه النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا يعنى : مردمان خفتگانند چون بميرند بيدار شوند .
اكنون كه روشن شد مرگ چيست ، بايد دانست كه فرشته موكّل آن عبارت است از روحي كه عهدهدار افاضه صورت عدم به اعضاى بدن ، وجدا ساختن جان از تن است ، وشايد خود أو هم مأمور افاضهء وجود به نفس انسان باشد ليكن به اعتبار اوّل ، ملك الموت ناميده شده است ، وچون نفوس بشرى تا هنگامى كه در اين جهان است مىتواند مجرّدات را درك كند ، وآنها را مورد دقت وبررسى قرار دهد ، بدين گونه كه نيروى متخيلهاش را ملازم با مجردات سازد تا آنچه از آنها در پيش نفس محبوب وديدارش باعث خوشحالى وسرور أو مىشود ، به صورتي زيبا در نظر أو جلوهگر كند ، مانند تصوّر جبرئيل به صورت دحيه كلبى يا صورتهاى زيباى ديگر ، وآنچه را در نفس أو زشت ومنفور وموجب ترس وبيم است ، به صورتي هولناك به أو نشان دهد ، ناگزير در وقت مردن افراد مردم در ديدن ملك الموت ، يكسان نيستند برخى أو را به صورتي زيبا مىبينند واينها كساني هستند كه از لقاى پروردگار شادمانند ، همانهايى كه رغبت آنان به دنيا اندك است واز مرگ خشنود ومسرورند ، زيرا آن را وسيلهاى مىدانند كه آنان را به ديدار محبوب خود مىرساند ، چنان كه روايت شده است ، إبراهيم ( ع ) فرشتهاى را ديدار كرد ، به أو گفت تو كيستى ؟ گفت : من فرشته مرگم ، إبراهيم ( ع ) به أو گفت :
آيا مىتوانى به من نشان دهى چگونه جان مؤمن را مىستانى ؟ فرشته مرگ گفت :
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٦٠