تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
بحكميّت راضى نشوى آنچه با عثمان كرديم با تو خواهيم كرد . امام ( ع ) در ادامه سخن تقصير مردم كوفه وراهنماييهاى خود را نسبت به آنها در جهت ارشاد وهدايت واصلاح امورشان بر مىشمارد ، وبعنوان مشت نمونه خروار ، فرار آنها از جهاد با دشمن وحفظ بلادشان ، ودعوت آنها بطور علني وسرّى بر انجام كارهاى شايسته ، وپند واندرز دادن آنها بر انديشه صحيح در أمور را ، يادآور مىشود . كلام امام ( ع ) نمودى از سخن حق تعالى در حكايت از داستان نوح ( ع ) است كه به درگاه خدا عرضه مىدارد : قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا تا
ثُمَّ
« 4 » . سپس امام ( ع ) مردمان كوفه را با وجودي كه حاضر بودند به غايبان ، ودر صورتي كه ادّعاى بندگى خدا را داشتند به اربابان متمرّد از فرمان تشبيه كرده است . جهت تشبيه اين است كه اشخاص حاضر از موعظه ونصيحت پندى مىگيرند ، اما افراد غايب چون قادر به شنيدن نيستند از پند واندرز سودى نمىبرند . وقتي كه افراد حاضر پند گيرنده نباشند با افراد غائب تفاوتى ندارند . وظيفة بندگان نيز أطاعت وفرمانبردارى از دستورات فرماندهان مىباشد ، ولى وقتي كه از روى غرور وتكبّر فرمانبردارى نداشته باشند ، همچون اربابانى خواهند بود كه همواره دستور مىدهند ودستور نمىبرند ( پيروان حضرت نه گوش به نصيحت مىدادند ، ونه فرمانبردار بودند . بدين لحاظ آنها را به افراد غايب وأرباب تشبيه كرده است )
هامش
( 4 ) سوره نوح ( 71 ) آية ( 5 تا 9 ) : بار خدايا ، من قوم خود را شب وروز به راه حق فرا خواندم ، دعوت من جز فرار وعدم قبول چيزى بر باور آنها نيفزود ، هر گاه آنها را فرا خواندم كه توبه كنند وگناهانشان را بيامرزى انگشتهايشان را در گوش خود قرار داده جامه بر سر كشيدند وبر كفر اصرار ورزيدند وراه تكبر پيمودند . باز آنها را به صداى بلند دعوت كردم ودر آشكار ونهان اندرزشان دادم ولى سودى نبخشيد .