أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ « 3 » سپس امام ( ع ) سوگند ياد مىكند كه أصحاب معاوية بر آنها پيروز مىشوند ، تا مگر كوفيان را بر مقاومت وپايدارى بسيج كند . پس از آن تصوّر بعضي را در علّت پيروزى أصحاب معاوية بر يارانش را كه موجب ضعف روحيّه آنها مىشود رد كرده ، مىفرمايد : دليل غلبهء أصحاب معاوية بر حق بودنشان نيست ، بلكه پيروى بيچون وچراى آنها از دستورات معاوية در امر باطل وتسامح خوددارى شما از پيروى از من با وجودي كه حقّم مىباشد ؛ زيرا پيروزى وموفقيّت در وحدت كلمه وفرمانبردارى از امام وپيشواست ؛ نه اين كه به حقّانيّت امام اعتقاد داشته باشى ولى در عمل وميدان كارزار أو را رها كرده وتنها بگذارى .
( 18737 - 18675 ) امام ( ع ) سخن را در توبيخ واهانت مردم كوفه ادامه داده ، وبدليل تخلّف وسرپيچى از دستوراتش از آنها اظهار تنفّر وانزجار كرده مىفرمايد : ولقد أصبحت الأمم إلى قوله رعيّتى : « امّتها از سلطانشان مىترسند امّا عجب اين است من كه على هستم از پيروانم مىترسم » بطور طبيعي وهمگانى رعايا از سلطان خود مىترسند ، وقتي كه قضيّه بر عكس باشد يعنى أمير از افراد تحت امرش بترسد چنان پيروانى سزاوار ملامت وسرزنش هستند وهيچ بهانه ودليلي بر عليه حاكم خود ندارند .
همين تخلّف از دستور امام ( ع ) كه دقيقا نوعي ظلم بر خودشان بود ، آنها را مستحقّ تنفّر وانزجار امام ( ع ) كرد . چه آن حضرت در موارد زيادى آنها را مورد تفقّد ودلسوزى قرار داد . از جمله روز حكميّت در صفّين ، ولى آنها نصيحت وصلاحديد امام ( ع ) را نپذيرفته وبعنوان تمرّد از دستور به آن حضرت گفتند : اگر
هامش
( 3 ) سوره نحل ( 16 ) آية ( 46 و 47 ) : آنها را در حال دگرگونى وتغيير وضع فرا مىگيرد ، قادر به درمانده كردن ما نيستند ويا در حال ترس وخوف به عذاب دچارشان مىكند .