تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
ضعفي كه شما از خود نشان مىدهيد ) مردم شام بر شما مسلّط خواهند شد . البتّه اين غلبه وچيرگى آنها به اين دليل نيست كه از شما بحق سزاوارترند ، بلكه صرفا بدين سبب است كه آنها در أطاعت وفرمانبردارى معاوية كوتاهى نمىكنند ولى شما در پذيرش دستور من تسامح وسستى از خود نشان مىدهيد ( شگفت‌آور است ) همواره أمتها از ستم واليان خود بيمناكند ، امّا من از بيداد رعيت خودم ترسانم ! « 1 » شما را براي جهاد بر انگيختم ، نرفتيد ! ، سخن حق را گوشزدتان كردم نشنيديد ! ! در آشكار ونهان دعوتتان نمودم . أجابت نكرديد . پند واندرزتان دادم نپذيرفتيد ! اى حاضرانى كه همچون غايبانيد واى بندگانى كه مثل اربابان عمل مىكنيد ( بايد خيلى خيره سر باشيد ) كه حكمتها را بر شما مىخوانم از آنها فرار مىكنيد ! ، با مواعظ نيك ورسا پندتان مىدهم از آن دورى جسته پراكنده مىشويد ! هنگامى كه شما را براي جهاد با ستمگران وطاغيان ترغيب وتشويق مىكنم ، هنوز سخنم بپايان نرسيده ، كه مانند « قوم سبا » متفرّق مىشويد . ( پس از تمام شدن گفته‌هاى من ) دوباره به مجلس بازگشته وبا پند واندرزهاى دروغين يكديگر را فريب مىدهيد ! ( شما به سرعت تغيير موضع مىدهيد ) صبح هنگام ، شما را براه راست استوار مىدارم ولى بگاه شب به نزد من باز مىگرديد ، مانند كمان محكمى كه نه كسى قدرت صاف كردن آن را دارد ونه خودش قابليّت صاف شدن را داراست . آخر تا كي ؟ ديگر ، اندرز دهنده بستوه آمد ولى اندرز شنونده از مأيوس بودن خود چيزى نكاست ! ( از پند دادن شما خسته شدم چرا اصلاح أمور را محال مىپنداريد ؟ ) اى گروهى كه بدنهاتان حاضر وخردهاتان گم است ! وخواسته‌هاى شما مختلف وگوناگون مىباشد ، ورؤسايتان را گرفتار كرده‌ايد .
هامش
( 1 ) جانهاى ما فدايت باد ، اگر تو نيز يك ديكتاتور بودى رعايا از تو مىترسيدند واگر اصلاح مردم را به بهاى فساد نفست مىخواستى همه از تو وحشت مىكردند اما . . . ( م . )
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 846 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم