محلّى مىنشيند تشبيه كرده است ) .
( 16614 - 16608 )
15 - قوله عليه السلام : ولا قدحت قادحة الأحن فيما بينهم :
حقد وبدخواهى ، كينهاى در ميان فرشتگان پديد نمىآورد . بدين توضيح كه : كينه وبدخواهى ، هيچ شرّ وبدى را در ميان آنها بر نمىانگيزد ، چنان كه آتش أطراف را شعلهور كرده ومىسوزاند ، زيرا كه فرشتگان از قوّهء غضب وشهوت بدورند .
( 16634 - 16615 )
16 - قوله عليه السلام : ولا سلبتهم الحيّرة ما لاق من معرفته بضمائرهم إلى قوله صدورهم :
معرفت وشناختى كه از حضرت حق در باطن ضمير خود دارند ، حيرت وسرگردانى ، آن را از ميان نمىبرد .
با توجّه به اين كه حيرت وسرگردانى وترديد عقل ، در انتخاب يكى از دو راهى است كه به مطلوب وخواست سزاوارتر باشد ، ومنشأ اين ترديد ودو دليها درگيرى وهم وخيال با عقل مىباشد ، فرشتگان حيران وسرگردان نمىشوند ؛ زيرا قوّه وهم وخيال در آنها نيست تا به حيرت وسرگردانى دچار شوند ؛ پس حيرت وسرگردانى كه با معرفت وشناخت آنان از خداوند آميخته شود وعظمت هيبت حق را از سينههاى آنها بر طرف كند در آنها وجود ندارد .
هيبت كناية از توجّه داشتن به عظمت خداوند است ولفظ « صدر » كه بمعنى سينه است استعاره از ذات فرشتگان مىباشد .
( 16643 - 16635 )
17 - قوله عليه السلام : ولم تطمع فيهم الوساوس فتقترع برينها على فكرهم :
وسوسهها در فرشتگان طمع نمىبندند ، تا بر انديشه آنها غلبه كنند ويا فكر آنها را بپوشانند پيش از اين وسوسه را تفسير كردهايم . فاعل براي فعل « لم تطمع » يا مخفى ونهفته است ، بدين فرض كه فاعل مضاف بوده واز جمله حذف گرديده ، ومضاف اليه در جاى آن قرار گرفته است ؛ تقدير كلام « أهل الوساوس » بوده است كه منظور از صاحبان وسوسه ، شياطين مىباشند ، ( با اين توضيح معناى سخن چنين است ، شياطين بر انديشهء فرشتگان پيروز نمىشوند ) .