تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
پيش از اين گفتم كه نفس امّاره بالسّوء در فرشتگان وجود ندارد . نبودن نفس فرمان دهنده ببدى لازمه‌اش ، نفى آثار گناه وبدكارى از فرشتگان است . ( 16593 - 16587 )

13 - قوله عليه السلام : ولم ترتحلهم عقب الليّالى والأيّام :

گذشت روز وشبها ، تغييرى در فرشتگان ايجاد نكرده وآنها را از جايى به جايى كوچ نمىدهد . يعنى گذشت زمان ، موجب كوچ دادن آنها از مرحلهء وجود بعدم نيست . زيرا فرشتگان موجودات مجرّد هستند . وموجودات مجرّد از محدود شدن بزمان وتغييراتى كه بوسيلهء زمان حاصل مىشود بدورند . ( 16607 - 16594 )

14 - قوله عليه السلام : ولم ترم الشّكوك بنوازعها عزيمة ايمانهم ولم تعترك الظنّون على معاقد يقينهم .

شكّ وترديدهاى فاسد ايمان استوارشان را درهم نمىشكند وگمان وپندارهاى واهى در جايگاه يقين واعتمادشان قرار نمىگيرد . مقصود از استوارى ايمان فرشتگان ، تصديقي است كه لازمهء ذاتي آنها به پديد آورندهء خود ، وويژگيهاى اوست . « معاقد يقين » اعتقاد يقيني است كه بدور از عروض شك وگمانى كه منشأ توهّمات وتخيّلات است باشد ، زيرا دانش فرشتگان كه ذاتا مجرّد هستند از شك وگمان پاك ومبرّاست . منظور از كلمهء « رمى » در عبارت حضرت ، متحوّل شدن نفس فرمان دهنده ببدى وبدور انداختن وساوس فاسد نفساني ، به آرامش قلبي ونفس مطمأنّ رحماني است . اگر واژهء « نوازغ » را كه در عبارت إمام ( ع ) به كار رفته است ، بنا به قرائت بعضي از رواة ، « نوازع » تلفّظ كنيم ، قرينه‌اى بر استعاره ترشيحيّه خواهد شد . لفظ « اعتراك » هم كه به معنى آميخته شدن گمان وتوهّمات قلبي وخاطره‌انگيز شدن آنها در نفس مىباشد ، در ترشيحيّه كردن استعاره به كار رفته است . وجه شباهت در هر دو استعاره بخوبى روشن است ( تصديق ذاتي فرشتگان به آفريدگارشان ، به ايمان استوار ، واعتقاد يقيني آنها را به انساني كه در
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 751 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم