گروهى مشترى وگروهى ستاره شعرا وجز اين دو را پرستيدهاند . اين طايفه هم تاريكى حسّ را به نور برترى وبلندى مقام كه از أنوار الهى است ، آميخته وبدين سبب از درك حقيقت وشناخت واقعي حق تعالى در حجاب قرار گرفتهاند .
طايفهء پنجم از قبليها كه ستاره پرست بودند به لحاظ انديشه وتفكّر فراتر رفته وچنين مدّعى شدهاند كه پروردگار علاوة بر دارا بودن صفات ياد شده ، سزاوار است ، بزرگترين ستاره هم باشد . با توجّه به همين طرز تفكّر خورشيد را پرستيدهاند . اين گروه نيز تاريكى حسّ را بنور كبريا وعظمت الهى وديگر أنوار در آميخته واز شناخت خداى واقعي در حجاب ماندهاند .
طايفهء ششم اينها نيز از طايفهء فوق مترقىتر فكر كرده وگفتهاند : تنها خورشيد نيست كه نوراني است ستارگان نوراني ديگرى نيز وجود دارند وبا خورشيد در نورانيّت شريكاند ، چون خداوند در نورانيّت نبايد شريك داشته باشد . پس خورشيد خدا نيست . اين طايفه نور مطلق را كه فرا گيرنده تمام اجرام نوراني است پرستيدهاند وچنين پنداشتهاند كه نور ، خداى جهانيان است وهمهء نيكيها بدو منسوب است از طرفي چون در جهان شروري را مشاهده كرده وانتساب شرور را بخداوند نيكو ندانسته وميان نور وظلمت نزاع ودرگيرى احساس كردهاند ، كارهاى جهان را به نور وظلمت نسبت دادهاند ( مبدأ خيرات را نور ومبدأ شرور را ظلمت پنداشتهاند ) اين گروه را ثنويّه يا دو گانه پرست مىگويند .
صنف دوّم كه به بعضي از أنوار آميخته به ظلمت خيال از معرفت حق تعالى در حجاب قرار گرفتهاند آنهايى هستند كه از مرتبهء حسّ فراتر ودر ورأى آن حقيقتي را اثبات كردهاند ولى آنها نيز از مرتبهء خيال گامى فراتر ننهادهاند .
موجودى را كه بر عرش نشسته باشد پرستيدهاند . اينها درجاتى دارند كه بيشترينشان مجسّميه وسپس كراميّه وبالاترين آنها كساني هستند كه از معبود خود جسميّت وتمام عوارض آن به جز سمت وجهت داشتن را نفى كردهاند
و
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 703
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٧٠٣