الهى ايجاب مىكند كه نيازمندى چنين بندهاى را در أموري كه به أو توكّل كرده است ، بر آورده سازد . ونشانهء كفايت كردن حق تعالى براي برآوردن نيازمنديهايش اين است كه تمام خواستههايش را به وى افاضه كند ، وعلامت بر طرف كردن كمبودها اين است كه بر أو سخت نگيرد وسپس آنچه را متقاضى بوده وآمادگى پذيرش آن را پيدا كرده است به وى عطا كند ، وقرضى را كه به خداوند داده ، خداوند دينش را به چندين برابر جبران كند وپاداش شكرش را فزونى نعمت قرار دهد .
اطلاق لفظ قرض بر آنچه به فقير داده مىشود ، مجازى است چنان كه خداوند تعالى مىفرمايد :
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً *
« 5 » .
قرض نيكو قرضى است كه از ريا وشهرت طلبي بدور باشد وصرفا براي رضاى خداوند انجام گيرد . چنين قرضى است كه خداوند ، به چندين برابر جبران مىكند .
جهت مناسبت قرض دادن بخدا در اين آية اين است كه فقرا ومستمندان أهل وعيال خداوند شمرده مىشوند . پس آن كه به فقيران مالي را ببخشد ، گويا به خداوند قرض داده است .
( 15475 - 15468 )
قوله عليه السلام : عباد اللّه إلى آخره
پس از بيان صفات وويژگيهاى حق تعالى ، امام ( ع ) شروع به پند وموعظه واندرز كرده وفرموده است . « پيش از آن كه مورد سنجش اعمال قرار گيريد نفس خويش را بسنجيد » . مقصود از وزن كردن نفوس در دنيا رسيدگى به اعمال وتطبيق دادن آنها بر ترازوى عدالت است . يعنى دقيقا مراعاة حد وسط أمور را كه از افراط وتفريط بدور است داشته باشند . چه دو طرف افراط وتفريط بمنزلهء دو كفّه ترازويند كه اگر يكى از دو طرف فزونى يابد ،
هامش
( 5 ) سوره بقره ( 2 ) آية ( 246 ) : كيست آن كه به خداوند قرض نيكو بدهد .