خود داراى قواى شهوت وخشم است وهر يك از اين قوا نيز داراى كششها وجاذبههايى هستند كه أو را به لذتهاى آماده دنيا فرا مىخوانند ، سرور وخوشحالى انسان در دنيا ، جز به همين بهرههاى دنيوي ومادّى به چيز ديگرى نيست . نفوس انساني آميختهء به همين شهوات وتمايلات مىباشد . در بيشتر موارد انسان ، به فكر ارضاى همين خواستههاست ، بطور طبيعي بيشتر مردم ، جذب همين أمور دنيايى شده پيرو لذات شده از گرايش به آخرت سرباز زده ، مشغول خوشيهاى زودگذر مىگردند . به گونهاى كه تصوّر غير دنيا را هم ندارند ، با وجودي كه از انسان خواسته شده است ، كه ضدّ خوشيهاى زودگذر ، دنيوي را ، انتخاب كند ، وبا قواى شهويّه مخالفت كند ، واز پيروى نفس سر برتابد ، وبه أموري توجّه كند كه ، فراتر از خوشيهاى دنيوي باشند . آرى خوشيهايى كه حتى به توصيف ما در نمىآيند . در همين راستا وظيفة أنبيا برحذر داشتن مردم از توجّه به دنيا وتشويق بر انتخاب نعمتهاى آخرت بوده است . واين جز با مبارزه ومخالفت با نفس ممكن نمىشود . امتحان انسانها ، چنين تحقق پيدا مىكند كه اگر پيرو هواي نفس گردند هلاك مىشوند واگر با هواي نفس مخالفت كنند نجات مىيابند .
اگر بخواهيم براي روشن شدن بيشتر موضوع مثالي بياوريم چنين خواهيم گفت : اگر شخصي بخواهد درجهء اعتمادش را نسبت به بندهاش بداند وصبر أو را بر مشكلات بسنجد ، براي أو تمام خوشيها را فرآهم ودر كنار اين همهء خوشى ولذّت أو را موظّف به انجام كارى سخت ودشوار مىكند كه اگر بندهء مزبور بخواهد آن كار طاقت فرساى وقتگير را انجام دهد ، ناگزير است ، از خوشيهاى آن چنانى چشمپوشى كرده ووقت خود را به عيش ولذّت تلف نكند . حال اگر چنين بندهاى به انجام تكليف پرداخت از امتحان سفيدرو بيرون مىآيد . آزمايش وامتحان خداوندى نيز چنين است . با اين مثال كه آورديم ، فتنه بودن امتحان نيز
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٤٣