باطل را با علم به اين كه باطل است خواهان نبودند . آنها در حقيقت حق خواه بودند ولى ندانسته در باطل افتادند . آن كه هدفش جز حقيقت نباشد ، كشتنش روا نيست .
زيبايى سخن حضرت در ضمن يك برهان شرطيّه متّصله آشكار مىشود . وبه طريق ذيل :
الف : اگر آنان سزاوار قتل مىبودند لزوما بايد از جهت باطل خواهى آنها مىبود وبا علم به اين كه آنچه مىطلبند باطل است .
ب : ولى آنها از اين لحاظ سزاوار كيفر قتل نبودند ، زيرا ، باطل را بدان سبب كه باطل است نمىخواستند .
ج . در نتيجة خوارج سزاوار مجازات قتل نبودند .
با روشن شدن كلام حضرت ، فرق است ميان حق خواهى ، كه ندانسته در باطل قرار مىگيرد ، وباطل خواهى كه ، در پوشش حق خواهى آن را مطرح مىكند ، ودر نهايت به باطلى كه مىخواهد رسد . سزاوار مجازات قتل ، باطل خواه است ونه حق طلب . منظور حضرت از باطل خواهى كه بدان دست يابد معاوية است .
كلام امام ( ع ) بخوبى صراحت دارد بر اين كه خوارج حق خواه بودند ، وبه روشنى بيان مىدارد ، كه رؤساء وبزرگان آنها ، در نهايت مواظبت ومراقبت عبادات خود بودند ، چنان كه حضرت رسول ( ص ) به هنگام توصيف خوارج فرمودند : نماز شما در برابر نماز آنها بسيار حقير وناچيز است .
خوارج به نيكوكارى ومواظبت بر حفظ قرآن ودرس آن شهرت داشتند ، اشكالى كه بر خوارج وارد بود ، اين بود ، كه در پرده درى وبىباكى افراط مىكردند .
حق را بدان شدّت طلب وپىگيرى مىكردند كه از تعادل فضيلت خارج شدند ، به پستى ورذيلت افراط افتادند ، گرفتار فسق گرديدند ودين خود را از دست دادند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٣٥