تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
هيچ كس نيست كه داراى اين خوشيها بوده ، واين لذّتها وشادكاميها را داشته باشد ، جز اين كه روشنيها را تاريكى ، شيرينها را تلخى در پى است . جوانى به پيرى ، توانمندى ، به بيچارگى ، عزت بذلّت ، وتندرستى به بيمارى تبديل مىشود . ( 9767 - 9752 )

سپس مىفرمايند : فلم يبق منها الّا سملة إلى قوله لم ينقع

« از دنيا باقي نمانده است ، جز اندكى ، بسان مختصر آبى كه در ته ظرف باقي مىماند . . . » اين عبارت براي بيان اندك وناچيز شمردن ، باقي ماندهء دنيا ، بر تمام اشخاص وافراد انساني است ، زيرا باقيماندهء دنيا به نسبت باقي ماندن افراد در اين دنياست . پر واضح است كه مدّت زمان توقّف هر انساني در اين دنيا كوتاه وناچيز است . امام ( ع ) عبارت « سملة » را براي باقيماندهء دنيا استعاره آورده‌اند وآن را به باقيماندهء آب در ته ظرف وبه جرعه‌اى از « مقله » تشبيه كرده‌اند ، جهت تشبيه كلام حضرت اين است كه « اگر تشنه ، ته ماندهء ظرف آب را بمكد سيراب نخواهد گرديد » يعنى همان طور كه شخص تشنه اگر مختصر آبى در ته ظرف ويا جرعه‌اى در « مقله » بيابد وآن را بچشد سيراب نمىشود ، دنياخواه وتشنهء لذّتهاى آن ، چنانچه باقيماندهء عمر خود را از لذايذ دنيا بچشد ، تشنگىاش رفع نشده ودردش دوا نمىيابد . بنا بر اين سزاوار اين است كه از دنياخواهى دست برداشته ، هوس وشهوات خود را از دنيا قطع كند . با توجّه به اين حقيقت است كه مىفرمايند : ( 9774 - 9768 )

فازمعوا عباد اللّه الرّحيل . . .

« بندگان خدا تصميم قطعي بر كوچ كردن از دنيا بگيريد » . پس از تحقير دنيا وايجاد نفرت از آن دستور مىدهد كه بطور قطع از آن دل برداشته وتصميم جدّى بر كوچ كردن گرفته ، توجّه به خدا پيدا كرده ، طىّ طريق به سوى خدا را آغاز كنند . معناى كوچ كردن از دنيا همين توجّه پيدا كردن به خداست . ( 9778 - 9775 )

پس از بيان اين حقيقت مىفرمايند : المقدور على أهلها الزوال :

« از بين رفتن دنيا امرى مقدر وحتمي است » با يادآورى اين موضوع كه به ناچار دنيا از انسان جدا مىشود تمايل ورغبت افراد را نسبت به آن از ميان مىبرد ، واز