تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
مهاجر وأنصار ، وقتي كه تحقّق يابد وبه وحدت كلمه‌اى برسند وفردى را پيشوا قرار دهند ، نهايت رضامندى آنها را مىرساند . بنا بر اين اگر كسى از فرمان آنها با طعن وسرزنش ويا هواي نفس خارج شود ، بر مهاجر وأنصار است كه أو را بفرمانبردارى توصيه كنند ؛ اگر قبول نكرد ، چون راهى غير از راه مسلمين اختيار كرده ، با أو پيكار خواهند كرد . وخداوند نيز به دليل پشت كردن وى به جامعهء مسلمان ، از أو روى گردان شده وارد جهنمش مىكند ، وچه بد جايگاهى است جهنّم . آگاه باش كه طلحه وزبير با من بيعت كرده وسپس آن را نقض كردند ، نقض بيعت آنها بمنزلهء ردّ بيعت بود . من به همين دليل بر عليه آنها جهاد كردم ، تا حق ثابت شده ، وفرمان خدا بر خلاف ميل آنها آشكار گرديد . حال تو اى معاوية به جامعه اسلامى بپيوند ، زيرا من از همه بيشتر سلامت جان تو را خواهانم مگر اين كه خود را با من درگير سازى كه در اين صورت با تو مىجنگم وخدا را عليه تو به كمك مىگيرم واكنون كه فراوان از كشندگان عثمان سخن مىگويى أول به ميان مردم در آي وسپس مردم شام را براي داورى به نزد من بياور تا من شما را با استدلال از كتاب خدا قانع كنم . امّا بهانه‌اى كه تو براي عدم بيعت با من آورده‌اى ، مانند بهانه جوييهايى است كه كودكان براي شيرخوردن مىگيرند . بجان خود سوگند ، اگر بديدهء خرد ، ونه با هواي نفس به موضوع قتل عثمان بنگرى ، خواهى ديد ، كه من پاكترين فرد قريش نسبت به قتل وى مىباشم . بدان ومتوجّه باش كه تو از آزاد شدگانى « 1 » هستى ، كه زيور خلافت بر اندام آنها روا نبوده ، شايستگى عضويّت در شورا را ندارند . من جرير بن عبد اللّه را كه فردى با ايمان وجزء مهاجران است به سوى تو فرستادم ، تصميم خود را بگير وبيعت كن . بديهي است كه هيچ قدرت ونيروئى
هامش
( 1 ) در فتح مكّه پيامبر همهء مجرمان را بخشيد وفرمود : أنتم الطلقاء معاوية نيز از همين طلقا بود .