تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
سودمندترين ، رأى ونظر آن است كه از ناخالصيهاى شهوت وغضب وخشم بدور باشد . رأى حضرت در جريان حكميّت بدور از هر پيرايه‌اى اظهار گرديده است آرى اگر امر وفرمان قصير أطاعت مىشد . اين ضرب المثل عرب بوده كه به هنگام مخالفت با يك حقيقت آورده مىشده است ، وحضرت در اين مورد اين ضرب المثل را آورده‌اند . امّا جريان به وجود آمدن اين ضرب المثل : يكى از پادشاهان به نام « جذيمة » پدر « زباء » ملكهء جزيرة العرب را كشت ، « زباء » بىدرنگ از روى خدعه وفريب قاصدى ، پيش « جذيمة » فرستاد واز أو خواست كه به جزيرة العرب بيايد وبا ملكه ازدواج كند تا در صورت بوجود آمدن فرزندى وارث هر دو پادشاهى باشد . جذيمة دعوت ملكه را پذيرفت وبا هزار سواره ومرد جنگى به راه افتاد اما سپاهيان ديگر خود را همراه نبرد وتحت فرماندهى خواهرزادهء خود « عمرو بن عدي » قرار داد . قصير كه از وزرا وطرف مشورت « جذيمه » بود ، صلاح نمىدانست كه پادشاه به اين سفر اقدام كند . ولى « جذيمة » پيشنهاد قصير را قبول نكرد . هنگامى كه به محدودهء جزيرة العرب رسيدند . لشكر عظيمى بعنوان استقبال از طرف ملكه زبّاء أطراف سپاهيان « جذيمة » را گرفتند وهيچ نوع احترام واكرامى از پادشاه به عمل نياوردند . دوباره قصير كه وضع را چنين ديد ، به پادشاه گفت : نظر من اين است ، كه شما از همين جا باز گرديد ، زيرا حيله‌اى در كار است ، دعوت كنندهء شما يك زن است وطبيعت زنها مكر وفريب ونيرنگ است . ولى باز « جذيمة » به گفتهء قصير اعتنا نكرد . هنگامى كه وارد جزيرة العرب شدند وبه دربار ملكه رسيدند ، زبّاء دستور داد پادشاه را كشتند ، قصير كه از اين پيش‌آمد سخت ناراحت بود گفت : سخن قصير پذيرفته نمىشود « لا يطاع لقصير امرء » اين جملهء قصير بعدها ، براي هر نصيحت كننده‌اى كه داراى نظر درستى باشد واز رأى ونظرش تبعيّت نشود ، ضرب المثل شده است .