تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

[ لغات ]

( عنود ) : ستمگر . ( كنود ) : كافر ناسپاس . ( عتوّ ) : كبر وخود بزرگ‌بينى . ( قارعة ) : حادثه بزرگ . ( مهانة النفس ) : كوچكى وحقارت نفس . ( كلّ حدّ السيف ) : هرگاه شمشير از بريدن وقطع كردن فرو ماند . ( نضيض وفره ) : اندك بودن مال وثروت شخص . ( مصلت بسيفه ) : آن كه به زور شمشير در كارها جلو افتد . ( مجلب ) : شخصي كه براي انجام كارى افراد را جمع كند . ( رجل ) : جمع راجل . ( اشرط نفسه لكذا ) : به خود تلقين كرد ، نفس خود را براي امرى آماده ساخت . ( اوبق دينا ) : دين را نابود كرد واز دست داد . ( حطام ) : ثروت دنيا ، حطام در معناى لغوى چيزى است كه از خشكى پذيراى شكستن باشد . ( انتهاز ) : دزدى ، ربودن مال به اندازهء توان . ( مقنب ) با كسر ميم وفتح نون : گروهى أسب بين 30 تا 40 رأس . ( فرع المنبر يفرعه ) : بالاى منبر رفت . ( طأمن من شخصه ) : متواضعانه فرود آمد . طمأنينه اسمى است كه از همين فعل گرفته شده است . ( شمر من ذيله ) : وقتي كه دامن فرا چيند وآن را بالا زند . ( زخرف ) : زينت داد ، نقش ونگار كرد . ( ضئولة نفسه ) : كوچكى ، حقارت ، ناچيزى نفس شخص . ( مراح ) : جائى كه راه روندهء در شب فرود مىآيد . ( مغدى ) : محلى كه صبحگاه در آن بارى افكنند . ( شريد ومشرّد ) : رانده شده ، فرارى . ( نادّ ) : كسى كه بىهدف به طرفي مىرود . ( قمع ) : خوار ساختن . ( مكعوم ) : شخصي كه قادر به سخن گفتن نيست ، گويا دهانش را با كعام بسته‌اند . كعام وسيله‌اى است كه با آن دهان شتر را مىبندند كه گاز نگيرد ، وقتي كه شتر در حال هيجان باشد . ( تكل ) : غم واندوه براي از دست دادن بعضي از دوستان . ( اخملتهم ) : آنها را از نظر مردم انداخت ودر جامعه بىاعتبار ساخت . ( تقيّه وتقوى ) : ترس ، بيم . ( أجاج ) : نمك ، شورى .