تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
به هنگام فراخوانى براي جنگ ، سستى مىورزيدند واز پاسخ مثبت دادن به دعوت كننده الهى سرباز مىزدند ، جنگ را دوست نداشتند ، واز روبرو شدن با دشمن خوششان نمىآمد . امام ( ع ) براي بيان اين حالت ، جملهء : قلتم حيدى حياد را كه عرب به هنگام فرار به كار مىبرد كناية آورده است . پس از بيان حالت فوق چيزى را ذكر فرموده ، كه معمولا عرف مردم از كسى كه با دلتنگى طلب يارى مىكند ياد مىكنند هر چند اين دلتنگى ناشى از عدم پذيرش نداى أو از سوى يارانش حاصل شده باشد : ما عزّت دعوة من دعاكم ؛ « بزرگوارى وپيروزى نيافت آن كه شما را براي كارزار فرا خواند » . نتيجهء اين كلام اين است كه دعوت كننده شما به جنگ ، به دليل سستى وسهل‌انگارى شما خوار وذليل مىشود . ( 6979 - 6974 )

ولا استراح قلب من قاساكم ؛

« وراحت نيافت قلب آن كه به شما ويارى شما دل خوش كرد » ، يعنى دچار گرفتارى ورنج گرديد آن كه براحتى وآسايش از ناحيهء شما دل بست . ( 7003 - 6980 )

اعاليل بأضاليل :

هرگاه شما را به قتال با دشمن فرا مىخوانم ، به دلايل باطل ودروغين تعلّل مىورزيد واز آماده شدن براي جنگ سر باز مىزنيد ، واين به دليل گمراهى شما از راه خداست . وپياپى از من مىخواهيد كه جنگ را به تأخير اندازم ودفاع را به بعد مأكول كنم . طولانى كردن مدّت ، امروز وفردا كردن به منظور از وظيفة شانه خالى كردن است ، چنان كه بدهكار به قصد نپرداختن دين خود ، به طلبكار براي روزهاى بعد وعده مىدهد . ممكن است كلام حضرت از باب تشبيه كردن اينان در كيفيت دفاعشان ، به مقروضى باشد كه در نپرداختن دين به بهانه‌هاى بىمورد متوسّل مىشود وعذرهاى ناموجّهى مىآورد . احتمال ديگر اين كه سخن امام ( ع ) از باب استعاره باشد ،