سپس در مقام استدلال بر اينكه شرط عدم قدر متيقّن در مقام تخاطب در دلالت بر اطلاق معتبر است و بدون آن ، نمىتوان به اطلاق مراد متكلّم دست يافت ، مىافزايد :
مَعَ انتِفَاءِ الثَالِثَةِ [ أي : المقدّمة الثالثة ؛ وهي : عدم وجود القدر المتيقّن في مقام التخاطب ] لا إخلَالَ بِالغَرَضِ لَو كَانَ المُتَيَقَّنُ تَمَامَ مُرَادِهِ ؛ فَإنّ الفَرَضَ أنهُ بِصَدَدِ بَيَانِهِ وَقَدْ بَيَّنَهُ لَا بِصَدَدِ أنّهُ بَيَانُ تَمَامِهِ كَيْ أخَلَّ بِبَيَانِهِ ؛ فَافْهَمْ « 1 » .
* پاسخ استاد شهيد بر اين بيان :
استاد شهيد صدر ( رحمه الله ) اشتراط عدم قدر متيقّن در مقام تخاطب را در دلالت كلام بر اطلاق نپذيرفتهاند - كه حق همين است - و بر استدلال مرحوم صاحب كفايه ، براى اثبات اعتبار عدم قدر متيقن در مقام تخاطب ، چهار ايراد گرفتهاند كه حاصل ايرادها چنين است :
* ايراد اوّل : اينكه قدر متيقّن به مرحلهء مجعول حكم يعنى مرحلهء تطبيق خارجى حكم بر موضوع مرتبط است ؛ زيرا مراد از قدر متيقّن ، قدر متيقّن در مقام انطباق حكم بر مورد است ، و در مرحلهء جعل قدر متيقّن معنا ندارد . اين ايراد بسيار متين و وارد است .
* ايراد دوم : به فرض اينكه قدر متيقّن در مرحلهء مجعول و تطبيق حكم بر موضوع خارجى موجب عدم دلالت بر اطلاق باشد و وجود قدر متيقّن در مرحلهء مجعول براى بيان بر قيد كافى باشد ، فرقى ميان قدر متيقّن در مقام تخاطب و قدر متيقّن خارج از مقام تخاطب وجود ندارد . اگر قدر متيقّن براى بيان بودن كافى است ، ميان خارج و داخل آن در مقام تخاطب فرقى نيست .
ممكن است از اين ايراد چنين پاسخ داده شود كه : فرقى كه ميان قدر متيقّن در مقام تخاطب و قدر متيقّن خارج از مقام تخاطب است اين است كه : در قدر متيقّن خارج از مقام تخاطب ، احتمال غفلت سامع از قدر متيقّن وارد است ، و اصلى كه نافى آن باشد نيست ؛ علىهذا : اعتماد متكلم بر آن به عنوان بيان بر قيد غير عقلايى است و لذا وجودش از ناحيهء تأثير بر عدم اطلاق كالعدم است ؛ بر خلاف قدر متيقّن در مقام تخاطب كه غفلت سامع از آن غير عقلايى است ، و لهذا ممكن است متكلّم در بيان قيد زايد به وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب اعتماد كرده باشد . بنابر اين ، از عدم بيان قيد نمىتوان ارادهء اطلاق را كشف كرد .
* ايراد سوم : بر نكتهاى است كه صاحب كفايه ( رحمه الله ) بر اصل مدّعاى خويش افزود كه : قدر متيقّن در مقام تخاطب ، اگرچه مىتواند بيان بر تمام مراد متكلّم باشد ؛ لكن بيان بر اين نيست كه متكلّم در مقام بيان تمام مراد خويش است . بنابر اين ، اگر در بيان قيد شرط باشد كه نه تنها بيان بر تمام مراد باشد ؛ بلكه افزون بر آن بيان بر اين باشد كه متكلّم درمقام بيان تمام مراد است ، در
هامش
( 1 ) . همان . .