در اين صورت ، اگر دليل مجمل دالّ بر وجوب فعل باشد - مثلًا : وجوب غسل جمعه - و دليل مبين دالّ بر عدم وجوب آن ، مدلول التزامى دليل مبين ارادهء استحباب غسل جمعه از دليل مجمل خواهد بود - به فرض آنكه عدم وجوب ، محتمل ديگرى جز استحباب نداشته باشد - زيرا با توجه به عدم امكان حمل دليل مجمل بر عدم جد ، مراد جدى دليل مجمل - با توجه به نفى وجوب به وسيلهء دليل مبين - در استحباب متعين مىشود .
* قاعده ششم :
تعيين مفاد دليل مجمل به وسيلهء دلالت التزامى مجموع دو امر :
دليل مبين ، و أصالة الجد در دليل مجمل ، در آنجا كه در فرض مربوط به قاعدهء پنجم قطعيت جهت در كار نباشد و بخواهيم در دليل مجمل به أصالة الجد تمسّك كنيم .
مثلًا دليل دالّ بر امر به اشهاد در نكاح ، به سبب دليل ديگر دال بر عدم وجوب اشهاد در نكاح دچار اجمال مىشود ؛ لكن دليل دالّ بر عدم وجوب اشهاد به ضميمهء أصالة الجد در دليل امر به اشهاد ، به دلالت التزامى بر عدم ارادهء وجوب در دليل امر به اشهاد دلالت مىكند و در نتيجهء مفاد دليل امر به اشهاد را در استحباب اشهاد معين مىكند .
* اشكال : در اينجا ممكن است اشكالى پيش آيد كه حاصل آن چنين است : پس از ورود دليل مبين قطع به سقوط يكى از دو اصل در دليل مجمل حاصل مىشود ، يا أصالة الجد يا أصالة الحقيقة ؛ زيرا پس از ورود دليل مبين اين دو اصل با يكديگر قابل اجتماع نخواهند بود و با يكديگر تعارض مىكنند ، و لذا نمىتوان به أصالة الجد در دليل مجمل تمسّك نمود . مثلًا در دليل دالّ بر اشهاد در نكاح به سبب دليل مبين دالّ بر عدم وجوب دو احتمال وجود دارد : يا آنكه بايد گفت : مراد از امر به اشهاد استحباب است ، بنابر اين ، بايد دست از أصالة الحقيقة برداشت ، و به أصالة الجد در روايت تمسّك كرد . يا آنكه بايد روايت را حمل بر تقيه كرده و دست از أصالة الجد برداشت ، و أصالة الحقيقة را در روايت جارى دانست . بنابراين ، ميان أصالهء الجد و أصالة الحقيقة در روايت تعارض به وجود مىآيد ، و امكان تمسّك به أصالة الجد در دليل مجمل نيست .
* پاسخ : استاد شهيد صدر ( قدس سره ) از اين اشكال پاسخ مىدهد كه : اين اشكال ، در موارد انفصال دليل مبين وارد نيست ؛ زيرا اگر چه هر دو ظهور - ظهور در جد و ظهور در ارادهء معناى حقيقى - در كلام متكلّم منعقد است ؛ لكن ظهور در ارادهء معناى حقيقى يا أصالة الحقيقة هيچ اثرى جز معارضه با ظهور در جد و اسقاط آن بر آن بار نمىشود ؛ زيرا عدم ارادهء جدى معناى حقيقى مسلم است و جريان أصالة الحقيقة نزد عقلا براى اثبات مراد جدى است ؛ نه اينكه فىنفسه مورد تعبد عقلايى باشد . علىهذا ، أصالة الحقيقة در اينجا جارى نمىشود و أصالة الجد بلا معارض