به فرض آنكه شرط اوّل حاصل باشد . شرط دوم منتفى است ؛ زيرا بساطت مسمّاى عنوان عبادت مانع اجراى اصل برائت در فرض شك در جزء و شرط زايد نيست . جريان اصل برائت در فرض شك در جزء و شرط زايد بنابر بساطت جامعى كه مسمّاى عبادت است به چند صورت امكان پذير است :
1 ) جامع ، وجود بسيط تشكيكى باشد به نحوى كه افزايش هر جزء يا شرط افزايشى در مرتبه وجودى جامع بسيط باشد ، بدون آنكه آسيبى بر صدق جامع بر مراتب مادون وارد كند ، چنان كه در تصويرى كه محقّق عراقى از جامع بسيط ارائه كردند مطرح شد ، بنابر اين تصوير ، علىرغم بساطت جامع ، شك در جزء و شرط به شك در محصّل بر نمىگردد ؛ بلكه به شك در تكليف زايد بر مىگردد ؛ زيرا شك در تعلّق وجوب به مرتبهء اشدّ است كه شك در تكليف زايد و مجراى برائت است ؛
2 ) جامع ، عنوان عرضى معرّفى باشد كه منتزع از ماهيت مبهمهاى است كه با همهء مراتب و صور تركيبى اجزا و شرايط متّحد است ؛ چنان كه در نظريهء محقّق اصفهانى مطرح شد . بنابر اين نظريه ، با توجّه به ابهام ماهيت مسمّا كه به وسيلهء هر تركيبى از اجزا و شرايط تعين پيدا مىكند ، و با همهء صور تركيبى مصاديق متّحد است ، شك در جزء و شرط زايد ، به شك در دخالت جزء يا شرط زايد در تعين مسمّا بر مىگردد و به شكّ در تكليف بر مىگردد كه مجراى برائت است ؛
3 ) جامع ، عنوان انتزاعى طريقى و مشير باشد كه صرفاً جهت اشاره به ذات عبادت مركب از اجزا و شرايط لحاظ شده باشد ؛ بدون آنكه هيچگونه موضوعيتى در تعلّقامر داشته باشد . در اين صورت ، نظر به اينكه امر به ذات اجزا و شرايط تعلّق گرفته ، و عنوان تنها نقش طريق و مشير دارد شك در اعتبار جزء يا شرط زايد ، به شك در تكليف زايد بر مىگردد ، و مورد ، مجراى احتياط نيست .
در بيان فراگير و شاملى مىتوان موارد جريان و عدم جريان اصل برائت را با فرض بساطت جامع بين افراد صحيح چنين توضيح داد :
در فرض بساطت ، جامع سه تقدير دارد - چنان كه در گذشته بيان كرديم - يا وجودى است يا ماهوى يا اعتبارى . و در صورت ماهوىبودن : يا ذاتى است يا عرضى . بنابر اين ، چهار تقدير وجود دارد :
1 ) جامع بسيط ، وجودى باشد : در اينجا اگر جامع بسيط وجودى را وجودى تشكيكى بدانيم كه بر همهء مراتب صادق است - چنان كه در تصوير محقّق عراقى آمده بود - شك در جزء زايد به شك در تعلّق وجوب به مرتبهء زايد بر مىگردد و مجراى أصالة البراءة است . و چنان چه
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٣٦٦