تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
الاستِعانةِ بإخطَارِ غيرِ الشَّيءِ المقصُودِ إفهامُهُ ؛ لِكَي يَنتَقِلَ مِنهُ إلى المقصُود » « 1 » . در اين عبارتها - همان‌گونه كه روشن است - قصد تفهيم مقوّم استعمال به‌شمار آمده است . بنابر اين ، آنجا كه كسى شعرى براى خود مىخواند و با خود زمزمه مىكند و قصد تفهيمى در كار نيست ؛ بايد گفت استعمال نيست ؛ لكن ، اگر اين‌گونه استعمالات ، استعمال لفظ در معنا نيست پس چيست ؟ ! * تأمّل سوّم : صلاحيت دلالت لفظ بر معنا را شرط استعمال دانستن به چه معناست ؟ آيا مقصود شرطيت آن براى وجود و تحقق استعمال در خارج است يا آنكه مراد شرطيت آن براى صحّت استعمال و انطباق آن بر قواعد تفهيم و تفاهم عقلايى است ؟ 1 ) اگر مراد مطلب اوّل است ؛ اين سؤال پيش ميآيد كه : در آنجا كه قرن‌اكيد به سبب خود استعمال به‌وجود ميآيد ؛ آيا شرط اوّل استعمال - كه صلاحيت دلالت لفظ بر معناست - حاصل است يا حاصل نيست ؟ * اگر شرط اوّل استعمال ، حاصل است ؛ معنايش اين است كه صلاحيت دلالت لفظ بر معنا بدون واسطه وضع حاصل شده است ؛ كه خلاف مبناى استاد و خلاف صريح فرمايش ايشان است كه مىفرمايد : « إنّ الحيثيّة المصحّحة في الاستعمال الحقيقيّ هي : الوضع ، وفي الاستعمال المجازيّ : الوضع مع العلاقة » « 2 » ؛ * و اگر شرط استعمال ، حاصل نيست ، لازمه اش عدم امكان وضع استعمالى است ؛ زيرا استعمال مشروط به صلاحيت دلالت لفظ بر معناست و اين شرط ، در موارد وضع استعمالى حاصل نيست ؛ * و اگر مراد مطلب دوّم است ؛ لازمه‌اش اين است كه اولًا : استعمال ، فى نفسه ، مشروط به شرط مذكور نباشد و ثانياً : مبناى اين‌گونه اوضاع لغوى ، استعمال غير صحيح باشد - زيرا از شرط مذكور برخوردار نيست - كه فىنفسه غير عقلايى است ؛ زيرا عدم صحت استعمال به معناى عدم ترتيب اثر لدى العقلاست كه با ترتب اعتبار وضع بر آن تنافى دارد . و اگر ادعا شود كه چون وضع نتيجهء اقتران تكوينى بين لفظ و معناست ، بر استعمال مترتب مىشود اگرچه استعمال غير صحيح باشد ، در پاسخ بايد گفت : بنابر اين ، بايد ملتزم شد كه استعمال صحت و عدم صحت پذير نيست . بنابر اين ، شرطيت « صلاحيت دلالت لفظ بر معنا » براى صحت استعمال شرط غير مفيدى خواهد بود .
هامش
( 1 ) . همان : 143 . ( 2 ) . همان : 142 . .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 281 | الشيخ محسن الأراكي