قاعده دهم : قاعده دلالت بر معنا به حمل شايع :
يكى ديگر از قواعد دلالت متفرّع بر وضع اين است كه در نتيجهء وضع براى معنا قوّهء دلالتى كه در لفظ بهوجود ميآيد قوّهء دلالت بر معناى به حمل شايع است نه بر معناى به حمل اولى .
در اوائل بحث دلالت لفظى - آنجا كه به اقسام دلالت اشاره كرديم - توضيح داديم كه دلالت لفظ بر معنا بر دو گونه است دلالت لفظ بر معنا به حمل شايع نظير دلالت لفظ « آب » بر مايع خارجى مخصوص و دلالت لفظ بر معنا به حمل اولى نظير دلالت همين لفظ بر صورتى كه از « آب » در ذهن ماست .
آنچه در اينجا مورد بحث است اين است كه هر لفظى كه براى معنايى وضع مىشود براى معناى به حمل شايع وضع مىشود نه براى معناى به حمل اولى . مثلًا اگر لفظ « آب » براى معناى « آب » وضع شده موضوعله حقيقى همان « آب » خارجى است ، نه آب ذهنى . بنابراين چنانچه لفظ « آب » در آب ذهنى به كار رود استعمال لفظ است در غير ما وضعله و در حقيقت نوعى استعمال مجازى است . دليل اين مطلب همان حقيقت وضع است ، ما در آنجا كه حقيقت وضع را تبيين مىكرديم گفتيم كه حقيقت وضع عبارت است از اعتبار حكايت لفظ از معنا ، و نيز گفتيم كه در اين اعتبار حكايت ، ذهن حكايت طبيعى صورت ذهنى را از واقعيت خارجى آن نسخهبردارى كرده و نظير اين حكايت را براى لفظ اعتبار مىكند و بدينترتيب ، « وضع لفظ براى معنا » شكل ميگيرد .
بر همين اساس است كه آنچه در نتيجهء وضع بهوجود ميآيد حكايت لفظ است از واقع خارجى معنا و نه از صورت ذهنى معنا ؛ اگرچه صورت معنا واسطهء در ثبوت و وجود اين حكايت است ؛ زيرا حكايتى كه به لفظ داده شده ، نظير همان حكايتى است كه صورت ذهنى از واقعيت خارجى معنا داشته كه نتيجهء آن ، حكايت لفظ از همان واقعيت خارجى معناست . بنابراين وضع لفظ براى معنا دلالت لفظ را بر معنا به حمل شايع نتيجه ميدهد .