در اين نوع از الفاظ رمزى وضع متعدد است ؛ لذا از آن به وضع مركّب يا مضاعف تعبير كردهايم و دو وضع در طول يكديگر قرار دارند چون معناى موضوعله در هر دو وضع يكى است و وضع دوّم بر پايه وضع نخستين قرار گرفته است ؛ نظير « ناجا » كه به وضع دوّم بر همان معناى « نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران » دلالت دارد .
نظريهاى كه حروف مقطعهء قرآنى را اشاره به معانى معينى ميداند ؛ مثلًا در « كهيعص » : « ك » را دال بر كربلا « » را بر هلاكت و . . اين حروف را از اين دسته الفاظ رمزى برشمرده است .
* [ 2 ] : دلالت لفظىرمزى مبتنى بر وضع مركّب غير طولى :
يعنى لفظى كه براى معنايى وضع شده در معنايى ديگر به عنوان رمز خاص وضع شود نظير اينكه دو فرد يا افرادى تبانى كنند كه لفظ « ماء » نزد آنها دلالت بر شخص معينى كند . الفاظى كه بهعنوان « رمز شب » بهكار مىروند از اين قبيلاند . در اينجا وضع مركّب وجود دارد ؛ لكن وضع نخستين دخالتى در دلالت لفظ بر معناى موضوعله به وضع دوّم ندارد ؛ و لذا اگرچه وضع مركّب است ؛ لكن طولى نيست .
* [ 3 ] : دلالت لفظىرمزى مبتنى بر وضع بسيط :
در اينجا لفظى كه براى دلالت رمزى بر معناى معينى بهكار برده مىشود مهمل است يعنى سابقه وضع ديگرى براى معنايى ديگر ندارد . وضع رمز «
x
» براى دلالت بر مجهول در معادلات رياضى از اين قبيل است .
2 . دلالت لفظىرمزىذاتى
در اين نوع دلالت رابطهء دلالت لفظ بر معنا بر اساس وضع و اعتبار نيست بلكه ناشى از رابطهء ذاتى ميان لفظ و معناست . مثلًا : اگر كلمهء « اح » به عنوان رمز دال بر « نفرت » يا لفظ « آخ » براى دلالت بر « احساسدرد » به كار برده ميشوند اين دلالت بر اساس وضع نيست بلكه بر اساس رابطهاى است كه بهطور ذاتى و بهمقتضاى طبيعت انسان بين تنفّر از شيئى و تلفّظ بهواژهء « اح » يا بين احساسدرد و تلفّظ به « آخ » وجود دارد استعمال لفظ و ارادهء نوع آن ، - نظير : ضَرَبَ فعلٌ ماضٍ - را ميتوان ازمصاديق اين نوع دلالت ( دلالت لفظىرمزىذاتى ) دانست .